
Wednesday, 15 December 2010
Monday, 13 December 2010
برای لغو فوری اعدام و سنگسار متحد شویم
در شرایطی که فضای بین المللی همچنان در ابعاد قابل توجه ای متآثر از صدور احکام اعدام و سنگسار د ر ایرانِ تحت حاکمیت رژیم اسلامی می باشد، در شرایطی که خانواده زندانیان سیاسی بخشی از زندگی روزانه خود را در پشت درب زندانهای ایران سپری می کنند، دستگاه وحشیگری و یاغی رژیم آدمکشان اسلامی سرعت بیشری به خود می گیرد. مصباح یزدی بار دیگر تأکید می کند: دست دزد را باید برید و محارب را باید کشت.
اکنون زندگی شیوا نظرآهاری، فعال حقوق زن و کودک نیز در مواجه با اتهام "محاربه"،"تبلیغ علیه نظام" با خطر جدی اعدام روبرو است. دست بریدن، چشم در آوردن، اعدام و سنگسار یکی از روشهای شناخته شده جنایتکاران اسلامی برای ادامه حیات منحوسشان است. جمهوری اعدام و کشتار پس از سه دهه بربریت، در پرونده سیاه خود خاوران ها، لعنت آبادها و کهریزکها و بیش از صد هزار اعدام را دارد.
باید جلوی این بربریت اسلامی را گرفت!
سران رژیم اسلامی و عاملان و آمران ماشین سرکوب اسلامی باید بجرم اعدام، ترور، تجاوز و سنگسار هزاران نفر مورد محاکمه قرار گیرند. سازمان همبستگی ملی جو انان ایران (انگلستان)شا خه زنان سو ئد علیه مجازات اعدام همراه با تمامی سا زما نها و ونها د های بین الملی از تمامی نیروهای انساندوست و پیشرو می خواهد برای لغو فوری اعدام و سنگسار متحد شوند. ما کلیه انسان هایی که قلبشان برای آزادی و برابری می طپبد را به پیوستن و اعتراض بر علیه اعدام و هلیه رژیم اسلامی فرا می خوانیم.
زنده باد آزادی و برابری
زنده باد آزادی زن
سازمان همبستگی ملی جو انان ایران(انگلستان)شا خه زنان سوئد
دبیر ساز مان همبستگی زنان شا خه سو ئد
سر کار خانم لیا قی
جزئیات سنگسار مجبو به در سال 85 همراه با فیلم سنگسار
Wednesday, 1 December 2010
شهلا جا هد ارام گرفت.نظر دادرس جديد در پرونده شهلا جاهد: بر اساس گزارش پزشکي قانوني قتل کار يک زن نبوده (دقيقه ٨ فيلم مستند کارت قرمز
شهلا جا هد ارام گرفت.نظر دادرس جديد در پرونده شهلا جاهد: بر اساس گزارش پزشکي قانوني قتل کار يک زن نبوده (دقيقه ٨ فيلم مستند کارت قرمز)
نظر دادرس جديد در پرونده شهلا جاهد: بر اساس گزارش پزشکي قانوني قتل کار يک زن نبوده (دقيقه ٨ فيلم مستند کارت قرمز)
video
Friday, 5 November 2010
ويديوي كامل صحنه دلخراش مرگ يك جوان در ميدان كاج صحنه يك جنايت دلخراش است، جواني به قتل ميرسد كه ميتوانست زنده باشد، مردي ديوانهوار جولان ميدهد
صحنه يك جنايت دلخراش است، جواني به قتل ميرسد كه ميتوانست زنده باشد، مردي ديوانهوار جولان ميدهد و فرياد ميزند «خودم را خواهم كشت!» در چند قدمياش مردي روي شكم به زمين افتاده و ناي ايستادن ندارد. زنان و مردان زيادي تماشاچي يكي از هولناكترين صحنههايي هستند كه ميشد پيش از فاجعه به نجات جوان نيمهجان پرداخت.
خيليها با پليس و اورژانس تماس گرفتند، جوان خونآلود شايد چند قدمي بيشتر با بيمارستان مدرس فاصله ندارد، اما مرد مهاجم چاقويي روي سينهاش گذاشته و تهديد ميكند اگر كسي بخواهد قربانياش را جابهجا كند، خودش را خواهد كشت!مرد جوان التماس ميكند: «غلط كردم ديگه دخالت نميكنم اجازه بده من رو ببرن بيمارستان، ببخش منو!» مرد انگار ديوانه شده است به سمت پسر جوان حمله كرده و لگدي به سرش ميزند، همه ايستادهاند، فريادهاي زني شنيده ميشود كه از مرد چاقو به دست ميخواهد دست از سر آن پسر بردارد، مرد فرياد ميزند:
همه زندگيام رو از من گرفته، ميدونيد چه بلايي سرم آورده، بايد بميره!
انگار كسي دل و جراتي براي نجات جان جوان زخمي ندارد، او هنوز سرحال است و حرف ميزند، رو به تماشاچيها كرده و التماسكنان ميگويد:
تو رو خدا اورژانس رو خبر كنيد. من دارم ميميرم.
از اورژانس خبري نيست، ثانيهها تندتر از هميشه ميگذرند و مرد مهاجم كه بنگاه مسكني در ميدان كاج دارد هنوز قدرتنمايي ميكند، همه اميدوارند پليس وارد ماجرا شده و امنيت را به همراه خود بياورد. اما پليس هم ميآيد و خود را در برابر تهديدات مرد بنگاهدار به خودكشي و التماسهاي مرد خونآلود براي نجات ميبيند.
همه ميبينند ماموران كاري نميتوانند بكنند حتي دريغ از اينكه با اسلحهيي مرد جاني را نشانه رفته و وي را بترسانند. مرد بنگاهدار ميخواهد مرگ كسي را كه رقيب عشقياش است به چشم خود ببيند، محمدرضا هنوز التماس ميكند.
ماموران هم با بيسيم لحظهبهلحظه مرگ پسر جوان را مخابره ميكنند. عقربهها از نيمه ساعت حادثه نيز گذشتهاند و از اورژانس هم خبري نيست.
صداي التماسهاي «محمدرضا» ضعيفتر شده است، انگار پذيرفته در برابر بيتفاوتيهاي اطرافش بايد مرگ را در آغوش بكشد.45 دقيقه گذشت و از جوان خونآلود ديگر صدايي شنيده نشد، از ماموران يگان ويژه و حتي آمبولانس اورژانس نيز اثري نبود، مرد بنگاهدار آرام شد و تصور كرد كه «محمدرضا » كشته شده است.
وقتي پرسنل بيمارستان مدرس خارج از وظايف خود با برانكاردي خود را به محل حادثه رساندند، قاتل ميخنديد، انگار ميدانست كار از كار گذشته است و محمدرضا هيچگاه نميتواند چشم باز كند.همزمان با انتقال جسد «محمدرضا» به بيمارستان مدرس، ماموري به مرد جاني نزديك شد، وي هنوز تهديد به خودكشي ميكرد همه ميدانستند جرات چنين كاري را ندارد و مشخص نبود چرا به جاي نجات جان «محمدرضا» بيتفاوت به تماشا نشسته بودند.
عامل قتل خيلي زود چاقو را كنار گذاشت و تسليم پليس شد. شايد اگر 45 دقيقه پيش پليس به جاي اينكه تماشاچي اين تهديدات باشد به عمليات و اقدامي دست ميزد، مرد جوان هنوز زنده بود، خانوادهيي سياهپوش نميشدند و امتياز منفييي روي عملكرد پليس و اورژانس ثبت نميشد و با نگاشتهشدن اين گزارش، خبرنگاران از سوي پليس و هر سازمان ديگري متهم به ديدگاه منفي نميشدند.
متهم به قتل «يزدان» اعتراف كرد
مردي كه مدعي است به خاطر يك زن مرتكب قتل شده، پس از اعتراف به جنايت، حادثه را تشريح كرد.
ساعت ۱۱ پيش از ظهر روز پنجشنبه ششم آبان ماه سال جاري اهالي يكي از خيابان هاي سعادت آباد با شنيدن صداي درگيري به خيابان ريختند و مشاهده كردند كه يك بنگاه دار به نام يعقوب با چاقو به سمت مردي حدودا ۳۰ ساله هجوم برد و با وارد آوردن ضربه به ناحيه شكم اين شخص، او را به شدت مجروح كرد.
پس از وقوع اين حادثه و تماس مردم با مركز فوريت هاي پليسي ۱۱۰، ماموران كلانتري ۱۳۴ شهرك قدس در جريان حادثه قرار گرفتند و بلافاصله قاضي محمد شهرياري بازپرس كشيك قتل پايتخت را از اين جنايت باخبر كردند.
بازپرس ويژه قتل تهران زماني در قربانگاه «يزدان» در خياباني بالاتر از ميدان كاج حضور يافت كه اين شخص به بيمارستان مدرس انتقال يافته بود، اما با توجه به شدت جراحت وارده، تلاش پزشكان نتيجه بخش نبود و نهايتا يزدان روي تخت بيمارستان جان باخت.
به دنبال اين ماجرا، دقايقي بعد متهم خود را تسليم ماموران كرد و به اين ترتيب تحقيقات از وي آغاز شد.
يعقوب با بيان سرگذشت خود ضمن اعتراف به قتل، گفت: حدود سه سال قبل در كار معاملات مسكن با زني حدودا ۲۸ ساله به نام سعيده آشنا شدم كه تقريبا يك سال پس از آشنايي متوجه شدم شوهر و فرزندي ۱۳ ساله دارد. من عاشقش شده بودم و او هم به خاطر من از همسرش جدا شد.
وي ادامه داد: پس از آشنايي، دفتري به مبلغ ۲۲۰ ميليون تومان در سعادت آباد خريدم و به خاطر علاقه اي كه به سعيده داشتم، دفتر را به نامش كردم. آن زمان با هم زندگي مي كرديم و رابطه مان ادامه داشت تا اينكه شروع كرد به بهانه گيري و در همين جريانات حدود شش ماه قبل طي شكايتي در مورد اختلافات مالي، من را به زندان انداخت.
متهم به قتل گفت: زماني كه زندان بودم با هم تماس داشتيم و هر بار من از او مي خواستم اگر با كسي رابطه دارد يا مي خواهد ازدواج كند، اين موضوع را صادقانه با من در ميان بگذارد تا ديگر سراغش نروم اما او هر بار مي گفت چنين چيزي مطرح نيست و منتظر است تا من از زندان خلاص شوم.
يعقوب با اشاره به زماني كه از زندان آزاد شده بود، ادامه داد: وقتي آزاد شدم، فهميدم او با يزدان در ارتباط است. به اين موضوع شك داشتم تا اينكه خود يزدان با من تماس گرفت و گفت با سعيده ارتباط دارد و قصدشان ازدواج است.
ديگر نتوانستم تحمل كنم. روز پنجشنبه طي قراري كه با هم گذاشتيم از يزدان خواستم به دفترم بيايد تا بيشتر صحبت كنيم.
وقتي آمد با چاقويي كه همراه داشتم به طرفش حمله كردم و يك ضربه به شكمش زدم. بعد هم خودم را معرفي كردم. الان هم هيچ تقاضايي ندارم و فقط مي خواهم اعدامم كنيد چون چيزي براي از دست دادن باقي نمانده است.
با اخذ اعترافات اين متهم براي وي به اتهام يك فقره قتل عمدي قرار بازداشت موقت صادر شد و به اين ترتيب پرونده با صدور دستورات قضايي لازم از سوي بازپرس جنايي تهران جهت تكميل تحقيقات در اختيار ماموران آگاهي قرار گرفت.
Sunday, 31 October 2010
درگيري و تلاش پليس براي دستگيري يك دختر
درگيري و تلاش پليس براي دستگيري يك دختر
Iran Orumieh An Iranian girl is being beaten by Police for bad Hijab
بحث , درگيري و تلاش پليس براي دستگيري يك دختربه جرم بدحجابي در اروميه - خيابان كاشاني
تظاهرات تعدادي از ايرانيان مقيم لس آنجلس در اعتراض به جيمي كارتر
تظاهرات تعدادي از ايرانيان مقيم لس آنجلس در اعتراض به جيمي كارتر
تظاهرات تعدادي از ايرانيان لس آنجلس روبروي كتاب فروشي بردرز، (محل امضاي كتاب جيمي كارتر) .
تعدادي از ايرانيان مقيم لس آنجلس در روز 3 آبان ماه در برابر كتابفروشي بردرز (محل امضاء كتاب ) جمع شده تا اعتراض خود را به جيمي كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا در زمان انقلاب 57 ايران نشان دهند . معترضين كتابهاي جيمي كارتر را در برابر كتابفروشي پاره كردند. آنها عقيده دارند كه جيمي كارتر پدر معنوي انقلاب 57 است و با كمك هاي او بود كه آيت الله خميني توانست قدرت را به دست بگيرد. طبق گفته تظاهر كنندگان جيمي كارتر در مقابل تعدادي از ايرانيان كتابش را به جاي امضا پرتاب كرد كه موجب عصبانيت معترضين و پاره كردن كتابش در برابر كتابفروشي گرديد.
Some protests Iranians living in Los Angeles to protest Carter
A number of Iranian protests in front of Los Angeles Bookstore Brdrz (where Jimmy Carter book signing).
A number of Iranians living in Los Angeles on November 3 against Brdrz bookstores (where the book signing) gathered to protest the then U.S. president Jimmy Carter during the Iranian revolution, the 57th show. Books protesters against Jimmy Carter had some bookstores. They believe that the spiritual father of Jimmy Carter and 57 revolution with the help of Ayatollah Khomeini, he was able to take power. According to Jimmy Carter, in protest against some of the Iranians, instead of signing his book launch that led to some angry protesters, and his book was in the bookstores.