Monday, 2 January 2012

محمدتقی کروبی: بنیاد حکومت بر دروغ و تزویر استوار شده

محمد تقی کروبی در نامه‌ای به رئیس مجلس خبرگان اتهام‌های اخیر او به سران اصلاح‌طلبان، از جمله پدرش مهدی کروبی، را شدیدا رد کرده است. او خطاب به مهدوی کنی می‌نویسد «مبنای حکومت بر دروغ، تزویر و مکر استوار گردیده».

 
محمدرضا مهدوی کنی، رئیس مجلس خبرگان، در بیانیه‌ای که یک هفته پیش (۴ دی ۱۳۹۰) منتشر شد جنبش اعتراضی به نتایج اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ را به همراهی "با ژنرال‌ها و افسران جنگ نرم دشمن" متهم کرده است. ظاهرا انتقاد اصلی مهدوی کنی متوجه دو نامزد معترض انتخابات، مهدی کروبی و میرحسین موسوی است که از بیش از ده ماه پیش در حبس خانگی به سر می‌برند.
مجادله بر سر "انصاف و عدل رهبر"
مهدوی کنی که نقش محوری در  وحدت اصولگرایان در انتخابات آتی مجلس را بر عهده دارد، در بیانیه‌ی خود حوادث پس از انتخابات سال ۸۸ را تلخ و اعتراض‌ها را "عبور از خطوط قرمز نظام" خوانده است. او ادعا می‌کند علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در برخورد با معترضان با انصاف، عدالت و صبوری رفتار کرده و این امر «پرده‌‌ای از مهارت و هنر مدیریت بحران توسط ایشان را نشان داد».
رئیس مجلس خبرگان رویارویی حکومت با معترضان را "غلبه صدق بر دروغ و تدبیر بر مکر" توصیف کرده است. پسر مهدی کروبی در نامه‌ای که متن آن دوشنبه (۱۲ دی/ ۲ ژانویه) در سایت "سحام‌نیوز" منتشر شد، به اتهام‌های مطرح‌شده در بیانیه‌ی مهدوی کنی پاسخ داده است.
او با اشاره به اینکه پدرش و موسوی «نزدیک به ۱۱ ماه است بدون محاکمه و طی کردن تشریفات قانونی  در حبس غیر قانونی قرار گرفته‌اند و از حقوق اولیه یک زندانی عادی هم محروم هستند» از مهدوی کنی می‌خواهد «لطفا از انصاف و عدالت و صبوری سخن بر زبان نرانید».
«ارکان حکومت در فساد و تباهی»
محمدرضا مهدوی کنی، رئیس مجلس خبرگان رهبریمحمدرضا مهدوی کنی، رئیس مجلس خبرگان رهبریمحمد تقی کروبی خطاب به مهدوی کنی می‌نویسد «از دورغ و تزویر و مکر گفته‌اید در حالی که بهتر از هر کس می‌دانید که مبنای حکومت بر دروغ، تزویر و مکر استوار گردیده و فساد و تباهی ارکان حکومت را فرا گرفته و دستاورد سه دهه تلاش را یکباره بر باد داده است».
کروبی دولت محمود احمدی‌نژاد را برآمده از تزویر و دروغ عنوان می‌کند که مردم راه تغییر آن را در صندوق‌های رای جستجو می‌کردند. او تاکید می‌کند این جستجو و توسل به روش‌های دمکراتیک و اعتراض مسالمت‌آمیز «برای آنان بهایی خونین در کف خیابان‌ها و زندان‌ها داشته و دارد».
بیانیه‌ی رئیس مجلس خبرگان به مناسبت سالروز تظاهرات ۹ دی ۱۳۸۸ منتشر شده است. این تظاهرات برای نشان دادن حمایت توده‌ای از رهبر جمهوری اسلامی و اعلام انزجار از معترضان سازماندهی شده بود. حامیان حکومت این روز را "یوم‌الله" می‌خوانند و مخالفان آن را نمایشی ناکام می‌دانند.
اتهام همکاری با دشمن به اصلاح‌طلبان
مهدوی کنی سران اصلاح‌طلبان را متهم می‌کند که «كید و مكر شیطان بزرگ را نادیده گرفتند و در زمین دشمنان بازی خطرناكی را علیه امنیت و مصالح ملی آغاز كردند كه هنوز آن را خاتمه نداده‌اند». او می‌افزاید «اینجانب از باب خیرخواهی به آنها می‌گویم تا فرصت باقی است به دامن ملت برگردند و روز ۹ دی را روز بازگشت به مردم و انقلاب بدانند».
رئیس مجلس خبرگان می‌گوید «روز ۹ دی روزی است که همگان به این درک،‌فهم و حقیقت عظیم رسیدند، اگر پشتیبان ولایت فقیه باشند مملکت به دامن دیکتاتوری و استعمار خارجی نمی‌افتد». محمد تقی کروبی ۹ دی را "جشن حکومتی" می‌خواند و مهدوی کنی را سرزنش می‌کند که «ظلم‌ها و فشارهای بی حد و حصر ۳۰ ماه گذشته را کتمان و مدعی انصاف،‌عدالت و صبوری حکومت با این عزیزان در حبس شده است».
اتهام زیر پا گذاشتن اخلاق به اصولگرایان
محمد تقی کروبی در بخشی از نامه‌ی خود به دعوت مهدوی کنی برای "بازگشت به دامن ملت" اشاره می‌کند و می‌نویسد «ای عزیز سخن برخی از دوستان تند و بی‌تدبیر خود را بخوانید تا بیشتر به محبوبیت این دو عزیز [مهدی کروبی و میرحسین موسوی] نزد ملت پی ببرید».
علی سعیدی، نماینده‌ی علی خامنه‌ای در سپاه پاسدارانعلی سعیدی، نماینده‌ی علی خامنه‌ای در سپاه پاسداراناو ظاهرا به اظهارات اخیر علی سعیدی، نماینده‌ی خامنه‌ای در سپاه پاسداران، اشاره می‌کند که گفته است «غیر از موسوی و کروبی عناصر و بنیانگذاران اصلی و عوامل پشت پرده فتنه را یا نمی‌توان شناخت و یا به راحتی نمی‌توان معرفی کرد، چون حریم دارند و این فتنه را عجیب و سخت می‌کند».
همزمان با انتشار متن نامه‌ی یاد شده، رسول منتجب نیا، قائم مقام مهدی کروبی در حزب اعتماد ملی، بدون نام بردن از فرد خاصی گفته است «متاسفانه در کشور ما نه فعالیت سیاسی مفهوم اصلی خود را پیدا کرده است و نه مرزهای اخلاقی در فعالیت سیاسی رعایت می‌شود». خبرگزاری ایلنا ۱۲ دی از قول منتجب نیا نوشت «بیشترین رفتار ضد اخلاقی را کسانی انجام می‌دهند که شعار حفظ اصول و اصولگرایی را سر می‌دهند اما در عمل همه اصول را زیر پا می‌گذارند».

صدام حسین و اخرین رو زهای زند گی..تهیه و تنظیم حمید رشمه ای

از جمله موارد عجيب در رفتار صدام مرموز عمل كردن او بود. ديكتاتور عراق چنان مرموز بود و اطلاعات را سربسته نگاه مي داشت كه رهبران ارشد نظامي اش از شنيدن اينكه عراق سلاح كشتار جمعي ندارد، حيرت زده شده بودند. صدام سه ماه پيش از شروع جنگ به فرماندهان نظامي اش گفت كه هيچ سلاح كشتار جمعي در كار نيست. اين موضوع روحيه فرماندهان نظامي را به شدت تخريب كرد چون آنها به زرادخانه هاي پنهان گاز سمي يا سلاح ميكروبي براي دفاع از كشور چشم اميد بسيار داشتند.
اسناد محرمانه نشان مي دهد، صدام حتي در روزهاي آخر هم نگران كودتا و شورش داخلي بوده و از خيانت فرماندهان و سربازانش هراس داشت. او تصميمات مهم و حياتي را خودش مي گرفت و براي مشورت نظامي به پسرانش تكيه مي كرد. تدابير امنيتي كه صدام به اجرا مي گذاشت چنان پيچيده بود كه گاه سردرگمي نيروهايش را به دنبال داشت.
صدام يك ژنرال كم توان و مشهور به شراب خواري را در رأس گارد ويژه جمهوري قرار داده بود و حفاظت از پايتخت را به او سپرده بود. تنها دليل انتخاب اين فرمانده بي كفايت، وفاداري او به صدام بود. صدام همچنين بر تك تك جزئيات جنگ به صورت مستقيم نظارت و فرماندهي مي كرد و به هيچ يك از فرماندهان اجازه نمي داد بدون اطلاع او نيروها را از بغداد جابه جا كنند. همچنين ارتباطات همه فرماندهان نظامي زير نظر مستقيم صدام قرار داشت.
فعاليت نيروهاي فدايي بدون اطلاع فرماندهان نظامي ديگر انجام مي شد. واحدهاي گارد جمهوري اجازه نداشتند با واحدهاي ديگر رابطه برقرار كنند و فرماندهان حتي نمي توانستند نقشه دقيق زمين هاي نزديك فرودگاه بغداد را داشته باشند چون محل و مكان كاخ هاي ديكتاتور در آن مشخص و شناسايي شده بود.
اينها جزئيات اطلاعاتي است كه مقامات پنتاگون با دقت و پيگيري جمع آوري كرده اند تا به چگونگي فعاليت صدام و اداره كردن جنگ از سوي او آگاه شوند.
تحليلگران و گروههاي تحقيق آمريكايي بيش از مقام مسئول عراقي و افسر نظامي اين كشور را بازجويي كرده و براي به دست آوردن اطلاعات از آنها از ابزارهاي مختلفي استفاده كرده اند. از جمله اين ابزارها تدارك شام و ضيافت مفصل براي اين مسئولان عراقي بود تا آنها احساس راحتي كرده و اطلاعات مخفي خود را در اختيار بازجوها قرار دهند. از نظر مسئولان نظامي آمريكا اين اطلاعات بسيار باارزش و موثق است چون صحت آنها از طريق تكرار شدن از زبان مقامات متعدد در بازجويي هاي جداگانه به اثبات رسيده است. از اين بازجويي ها بيش از مدرك و سند به دست آمده است. نسخه اي غيرمحرمانه از اين گزارش تحقيق قرار است بعد از بازبيني توسط فرمانده مشترك كل نيروهاي مسلح آمريكا، به زودي منتشر شود. نسخه محرمانه اين گزارش در آوريل آماده شد. اين گزارش كه با نام «عمليات آزادي عراق از نگاه عراقي ها» تهيه شده، نشان مي دهد صدام احتمال يك حمله تمام عيار از سوي آمريكا را دست كم گرفته بوده است.
طارق عزيز معاون سابق نخست وزير عراق به بازجويان آمريكايي خود گفته است: «چند هفته پيش از حملات به عراق، صدام هنوز فكر مي كرد كه آمريكا از نيروي زميني براي اين جنگ استفاده نمي كند و اين احتمال را بسيار دور از ذهن مي دانست. به اعتقاد صدام آمريكا وارد جنگ زميني نمي شد چون كاري بسيار پرهزينه بود.» اما دقيقاً اين اتفاق افتاد و محاسبات صدام درست درنيامد.
ديكتاتور عراق علي رغم شكست سنگيني كه در جنگ اول خليج فارس و در سال متحمل شده بود، آمريكا را دشمن اصلي خود نمي دانست و بيشتر از حمله آمريكا، از شورش شيعيان و تكرار وقايع سال همزمان با جنگ خليج فارس بيم داشت. نگراني شديد او از تهديدات داخلي، تلاش هايش را براي دفاع در برابر دشمن خارجي تحت تأثير قرار داد.
در سال عراقي ها سندي تدوين كردند كه حاوي برنامه ريزي جنگي و نظامي بود. در آن سند افسران عراقي با نگاهي به استراتژي روس ها، استراتژي جديدي براي دفاع از كشور پيشنهاد كردند. مبناي اين استراتژي آن بود كه همان طور كه روسيه براي شكست ناپلئون و بعدها ارتش هيتلر تن به عقب نشيني داد، عراق هم براي مقابله با ارتش مهاجم عقب نشيني تاكتيكي انجام مي دهد. از نظر افسران عراقي، قبيله هاي مسلح عراقي مانند پارتيزان هاي روس عمل مي كنند و تشكل هاي منظم مانند گارد جمهوري نقش چنداني نخواهند داشت.
صدام اين توصيه را رد كرد. مسلح كردن قبايل محلي براي دولتي كه در سايه وحشت از شورش به سر مي برد، بسيار خطرناك و غيرمنطقي است.
با رنگ باختن اين برنامه ريزي هاي متعارف دفاعي و نظامي و تأكيد و تمركز صدام بر توجه به تهديدات داخلي، يك نوآوري و طرح جديد بروز كرد و آن ايجاد نيروهاي شبه نظامي فدائيان بود. يكي از اهداف اصلي اين نيروها كه به اسلحه، موشك و مواد منفجره دستي ديگر مجهز شدند، حفاظت از مقرهاي حزب بعث و تحت كنترل داشتن شيعيان در صورت بروز شورش بود. قرار بود اين نيروهاي شبه نظامي كنترل اوضاع را به دست آورند و شرايط را آرام كنند تا نيروهاي مجهز تر ارتش از راه برسند.
فداييان به رهبري عدي پسر صدام نقش مهمي در بقاي حكومت بعث داشتند.
ايران همسايه شرقي عراق از دغدغه هاي هميشگي و اصلي صدام بود. ديكتاتور عراق هم مانند جورج بوش از فعاليت نظامي و هسته اي ايران بسيار بيم داشت. هر سال ارتش عراق تمريني نظامي انجام مي داد با نام «فالكون كلويي» كه هدف آن دفاع از عراق در مرز با ايران بود.
آمريكا تهديد درجه دو به شمار مي آمد زيرا صدام باور داشت واشنگتن نمي تواند متحمل خسارات سنگيني شود. در جنگ خليج فارس آمريكا قصد تصرف بغداد را نداشت. توجيه بوش پدر- رئيس جمهور وقت آمريكا- براي خودداري از پيشروي بيشتر، اجتناب از زيان ها و پيامدهاي منفي ناشي از اشغال عراق بود اما صدام تاكيد داشت كه آمريكا از خسارات و هزينه هاي چنين كاري بيم دارد.
نگراني اصلي صدام درباره حمله احتمالي آمريكا فقط تأثير چنين حمله اي بر شرايط جنوب عراق و شورش شيعيان عليه دولت بود. طارق عزيز به بازجويانش گفته است: «صدام نگران ناآرامي و شورش داخلي ميان قبايل پيش از حملات، در جريان آن و بعد از حملات آمريكا بود. اعضاي محفل داخلي صدام هم بر اين باور بودند كه حمله آمريكايي ها در صورت عملي شدن، فقط يك بمباران شديد براي تصرف چاه هاي نفت جنوب خواهد بود. هيچ كدام حتي فكر اين را هم نمي كردند كه قرار است سربازان آمريكايي مرحله به مرحله و آنقدر سريع به قلب بغداد برسند. البته صدام گام هايي براي اجتناب از وقوع جنگ برداشت. همزمان با جريان داشتن تلاش هاي ديپلماتيك از سوي فرانسه، آلمان و روسيه براي جلوگيري از وقوع جنگ، صدام پيشنهاد نظاميانش براي مين گذاري خليج فارس را رد كرد چرا كه از آن بيم داشت كه دولت بوش از اين اقدام به عنوان بهانه اي براي حمله استفاده كند.
در دسامبر سال ، صدام به فرماندهان ارشد خود گفت كه عراق سلاح غيرمتعارف همچون سلاح هسته اي، ميكروبي و شيميايي در اختيار ندارد. گروه تحقيق ويژه سيا كه كار بررسي سرنوشت برنامه تسليحاتي عراق را به عهده داشت در گزارش خود آورده است: صدام با اعلام اين موضوع در دسامبر يعني سه ماه قبل از شروع جنگ، مي خواست فرماندهانش بدانند كه نمي توانند در صورت بروز جنگ به سلاح ميكروبي و سمي وابسته باشند و خيالشان را از اين بابت آسوده كنند. اما به گفته طارق عزيز فاش شدن اين موضوع تأثير رواني بسيار بدي بر ارتش داشت و روحيه آنها را به شدت تخريب كرد.
صدام با اين اميد كه بازرسان تسليحاتي سازمان ملل هيچ دستاوردي در عراق نخواهند داشت، اجازه داد كه اين بازرسان به هرجا كه مي خواهند دسترسي داشته باشند.
با اين حال گردن گذاشتن صدام به خواسته هاي غرب، كامل و بي نقص هم نبود. گزارش ها و اظهارنامه هاي عراق براي سازمان ملل درباره زرادخانه هاي تسليحات مخفي اغلب كهنه و ناقص بودند. صدام اجازه نمي داد كه دانشمندان عراقي كشور را ترك كنند و مسئولان سازمان ملل در منطقه اي خارج از كنترل دولت با اين دانشمندان گفت وگو كنند.
هدف ديكتاتور عراق از يك سو حفظ قدرت بازدارندگي در برابر ايران و از سوي ديگر همكاري با بازرسان براي اجتناب از وقوع جنگ بود. صدام همزمان مي خواست بخشي از ابهامات را هم حفظ كند و اين همان استراتژي بود كه «ژنرال حمداني» در يك مصاحبه تلويزيوني از آن به عنوان سياست «بازدارندگي به وسيله ابهام» نام برد.
اين استراتژي به سوءتفاهم دوجانبه در برداشت ها منجر شد. در فوريه وقتي كالين پاول وزيرخارجه وقت آمريكا در شوراي امنيت سخن مي گفت، تصاوير و نوارهاي ضبط شده مكالماتي را به عنوان سند و مدرك ارائه كرد كه حاكي از تلاش عراقي ها براي پنهان كردن و پاك سازي سايت هاي مشكوك تسليحاتي بود. تلاش هاي صدام براي ابهام زدايي از برنامه هاي تسليحاتي گذشته از نظر آمريكا نشانه پنهان كاري مجدد بود. هر گامي كه دولت عراق برمي داشت تا از جنگ دور شود احتمال رويارويي نظامي را بيشتر مي كرد.
سخنان پاول در شوراي امنيت حتي بعضي از مقامات عراقي را هم تحت تأثير قرار داد. «عبدالتواب ملاهويش» كه از مسئولان صنعت نظامي عراقي بود، فكر مي كرد از همه اسرار دولت بغداد باخبر است. اما مدارك ارائه شده از سوي دولت بوش چنان جنجالي بود كه حتي او هم به ترديد افتاد. او به بازجويان گفته است: «من اطلاعات زيادي داشتم اما از اطلاعات ارائه شده از سوي دولت بوش حيرت كردم.»
با نزديك شدن جنگ، صدام تلاش ها و تدابيرش را براي سركوب شورش هاي احتمالي تشديد كرد. واحدهاي شبه نظامي فدائيان با همه تسليحاتشان در جنوب عراق مستقر شدند و صدام عراق را به چهار بخش تقسيم كرد كه رهبري هر يك را يكي از اعضاي محفل داخلي خودش به عهده گرفت. هدف از اين كار كمك به دولت درمقابله با چالش ها در آن شرايط بحراني بود.
به دليل بي اعتمادي صدام به ارتش و فرماندهان نظامي خودش، نيروهاي منظم ارتش بسيار دورتر از پايتخت و نزديك كردستان و مرز ايران مستقر شدند. از كل ارتش عراق فقط گارد ويژه جمهوري اجازه يافت كه درون بغداد باشد. محدوديت هاي دست و پاگير فراوان، هرگونه امكان تصميم گيري را از فرماندهان ارتش عراق گرفت.
وزير دفاع عراق بعد از جنگ ايران و عراق عنوان و جايگاه مهم و قابل توجهي در بغداد به دست آورد. اما نفوذ چنداني نداشت.
او در بازجويي هايش با اشاره به پسر صدام گفته است: «من به دستيار قصي تبديل شده بودم و فقط اطلاعات را جمع آوري مي كردم و به او منتقل مي نمودم.
صدام براي حفاظت از بغداد ژنرال برزان عبدالغفور سليمان مجيد التكريتي را كه از پسرعموهاي نزديكش بود، انتخاب كرد. او فرماندهي نيروهاي گارد ويژه جمهوري را به عهده گرفت و علي رغم آنكه تجربه فعاليت اين چنيني را نداشت و به شراب خواري و بي كفايتي شهره بود، تنها به دليل وفاداري به صدام، چنين عنوان مهمي را به دست آورد.
همه فعاليت هاي فرماندهان و اعضاي گارد جمهوري زير نظر قرار داشت و حتي در خصوص ترين مكان ها توسط ابزارهاي جاسوسي دنبال مي شدند. با شروع جنگ، فرماندهان ميداني با محدوديت هاي گسترده اي روبه رو شدند كه ممنوعيت برقراري ارتباط با خارج از ميدان جنگ از جمله اين محدوديت ها بود. بنابراين فرماندهان درباره موقعيت واحدهاي ديگر فقط به حدس و گمان بسنده مي كردند.
حتي وقتي آمريكايي ها به سرعت به سمت شمال در حال پيش روي بودند، صدام باز هم اين تهديد را جدي نگرفته بود. فدائيان صدام با مقاومت خود متحدين را شگفت زده كرده بودند اما حتي اين مقاومت دور از انتظار شبه نظاميان هم از سرعت پيش روي نيروهاي آمريكايي كم نمي كرد.
ژنرال حمداني در نشست دوم آوريل به درستي پيش بيني كرد كه ارتش آمريكا قصد عبور از شهر كربلا و پيش روي به سمت بغداد را دارد. اما وزير دفاع عراق متقاعد نمي شد و مي گفت كه حمله از جنوب فقط يك تله است تا پيش روي از غرب صورت بگيرد. برهمين اساس صدام به ارتش عراق دستور داد تا براي حمله از سوي اردن آماده شوند.
چهار روز بعد، وقتي ارتش آمريكا حمله به بغداد را شروع كرد، صدام متوجه اين خطاي محاسباتي شد اما ديگر زماني باقي نمانده بود. در آن روز او در يك خانه امن در محله منصور بغداد با اطرافيانش ديدار كرد و از طارق عزيز خواست نامه اي هشت صفحه اي را براي آنها قرائت كند.
هنگام قرائت آن نامه هيچ نشانه اي از احساساتي شدن در چهره صدام ديده نمي شد. به گفته طارق عزيز در بازجويي ها، ديكتاتور عراق يك مرد شكست خورده به نظر مي رسيد و آن نامه در حقيقت، وداع او بود. دوران حكومت او به سر آمده بود.

Thursday, 1 December 2011

بیانیه جبهه ملی ایران در خارج از کشور

حمله بسیجی ها به سفارت بریتانیا درتهران که روز سه شنبه 29 نوامبر صورت گرفت ، جمهوری اسلامی
را بیش از پیش در انزوای جهانی قرار خواهد داد ، بطوریکه پس از مدت کوتاهی شورای امتیت سازمان ملل
ان حمله را محکوم نمود و روابط ایران با بریتانیا کاملا قطع گردید .
این حکومت تنها با ایجاد بحران میتواند به حیات خود ادامه دهد . بخشی از رهبران جمهوری اسلامی اصولا
بدنبال جنگ افروزی هستند و جمعی دیگر برای از میدان بیرون کردن رقیبان خودی بحران افرینی میکنند
هر انچه که هدف انان از دست زدن به این گونه اعمال بیخردانه باشد مردم ایران را در شرائط سخت تری
قرار میدهد و ممکن است در نهایت به برخورد نظامی منجر شود .
البته پس از تصویب طرح کاهش مناسبات با بریتانیا در مجلس ایران بود که این حمله ، و باحتمال قوی با اطلاع
خامنه ای ، بمرحله اجرا گذاشته شد ، بویژه که قبل از ان انگستان تحریم بانک مرکزی ایران را اعلام نموده بود
اکنون باید در انتظار تحریمها و فشارهای بیشتری از جانب قدرتهای بزرگ جهانی به جمهوری اسلامی و نهایتا
ایرانیان در داخل و خارج از ایران بود
جبهه ملی ایران در خارج از کشور حمله عوامل جمهوری اسلامی به سفارت بریتانیا در تهران را
شدیدا محکوم مینماید

Sunday, 28 August 2011

کمپین بین المللی حقوق بشر: حکومت، کروبی را برای «اعترافات تلویزیونی» آماده می کند

کمپین بین المللی حقوق بشر: حکومت، کروبی را برای «اعترافات تلویزیونی» آماده می کند

مهدی کروبی
مهدی کروبی
۱۳۹۰/۰۶/۰۶
یک روز پس از آنکه فاطمه کروبی از «بازداشت انفرادی» مهدی کروبی در آپارتمانی «بسیار کوچک» خبر داد، کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران به نقل از یک منبع آگاه اعلام کرد که مقامات امنیتی جمهوری اسلامی قصد دارند آقای کروبی را برای اعترافات تلویزیونی آماده کنند.

این کمپین اعلام کرده است که از طریق یک منبع آگاه حکومتی مطلع شده که حکومت اقدام به استخدام «چند روانشناس» کرده تا آقای کروبی را برای حضور در تلویزیون آماده کنند.

کمپین بین المللی حقوق بشر می گوید که منظور از روانشناس، «کارشناسان ورزیده نیروهای امنیتی» هستند که از طریق «شکنجه روانی» متهمان را دچار از هم گسیختگی روانی می‌کنند تا فرد بپذیرد جلوی دوربین حاضر شود.

هادی قائمی، سخنگوی کمپین با تاکید بر این‌که در شش هفته گذشته «هیچ‌کس» از مهدی کروبی خبری نداشته است، شرایط بازداشت این رهبر مخالفان را «غیر قانونی و غیر قابل توجیه» خوانده و گفته است: «همگان باید بسیار نگران سلامتی و جان کروبی باشیم.»

پیشتر فاطمه کروبی در گفت‌و‌گو با سایت «سحام نیوز»، پایگاه اطلاع‌رسانی مرتبط با مهدی کروبی، گفته بود که آقای کروبی «از اول ماه رمضان به یک خانه جدید منتقل شده و در بازداشت انفرادی به سر می‌برد».

خانم کروبی خاطرنشان کرده که مهدی کروبی از ابتدای حبس تاکنون از کلیه حقوق اولیه زندانی ماندن حق هواخوری، ملاقات و داشتن روزنامه و کتاب محروم بوده و افزوده است که این امر می‌تواند به وضعیت جسمی آقای کروبی صدمه وارد کند.

پس از فراخوان مشترک میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای برگزاری راهپیمایی مخالفان دولت در همدردی با مردم تونس و مصر در بهمن ماه ۸۹، این دو نفر به همراه همسرانشان در حصر خانگی قرار گرفتند.

کمپین بین‌المللی حقوق بشر «علی خامنه‌ای و نزدیکترین اشخاص در بیت وی» را مسئول مستقیم حصر آقای موسوی و کروبی دانسته و خواستار آزادی سریع و بدون قید و شرط آن‌ها شده است.

هادی قائمی در این خصوص گفته است: «قوه قضائیه ایران و شخص آقای صادق لاریجانی، نه تنها در برابر اقدامات مقامات امنیتی دست و پابسته و ناظر است، بلکه خود در ادامه و استمرار روند نقض حقوق قضایی مشارکت عامدانه و جدی دارد و این جز آن نیست که رهبر ایران خود بر چگونگی رفتار کنونی با مهدی کروبی و میرحسین موسوی مهر تایید زده باشد.»

در آستانه ۲۵ مردادماه - همزمان با ششمین ماه حبس خانگی مهدی کروبی، میرحسین موسوی و همسران آنها - ده‌ها فعال سیاسی و مدنی و چندین تشکل حامی حقوق بشر و جنبش سبز، در نامه‌ای سرگشاده به نهادهای بین‌المللی، خواستار اقدام جهانی برای پایان دادن به حبس این چهره‌های شاخص جنبش اعتراضی ایران شده بودند.

Tuesday, 23 August 2011

تجزیه طلبی و راه رویارویی با آن


 مهندس هوشنگ کردستانی

شعار تجزیه طلبی و جدایی خواهی که گهگاه از سوی برخی افراد ناآگاه فریب خورده یا خود فروخته مطرح می شود، نباید باعث انحراف و سر در گمی آزادیخواهان از مسیر درست رسیدن به استقلال و آزادی و استقرار حاکمیت ملی گردد.
     در درازای تاریخ پر نشیب و فراز ایران که غالباً با فرمانروایی خودکامگان و مستبدان همراه بوده، مسـئله جدایی خواهی گاه و بی گاه آشفتگی هایی را پدید آورده است. در گذشته شکل برخورد با تجزیه طلبان به گونه‌ای بود که اکنون دوران آن سر آمده است.
     در دوران پیشین، اگر شخصی یا گروهی در گوشه‌ای از خاک ایران عَلَم طغیان یا خودمختاری بر می افراشت، پادشاه که فرمانروای مطلق و حاکم بی چون و چرای کشور بود، با لشگر کشی و از میان بردن جدایی خواهان آرامش را برقرار می کرد. گاه نیز فرمانروا بود که در جنگ شکست می‌خورد و چه بسا با کشته شدن او، پادشاهی به تجزیه طلب منتقل می شد.
    یکی از نمونه‌های تاریخی خروج محمود، رئیس طایفه غلجایی، از منطقه افغانستان بود. او که در تاریخ به محمود افغان معروف است، نخست پرچم جدایی و استقلال بر افراشت، سپس با آگاهی از ضعف تصمیم گیری دربار صفوی به رویارویی با پادشاه پرداخت وپس ازتسخیراصفهان و تسلیم شاه سلطان  صفوی خودرا پادشاه ایران خواند.
پدیده تجزیه طلبی و جدایی خواهی نه تنها در طول تاریخ در کشور ما، بلکه در سایر کشورها هم وجود داشته و اکنون نیز در بسیاری از کشورهای جهان دیده می شود.
     در دوران اخیر، نحوة برخورد دولت ها با این پدیده به دو شکل انجام گرفته است. در کشورهایی که حکومت هایشان به شیوه دیکتاتوری اداره می شود، برخورد با تجزیه طلبان نظامی و قهرآمیز است.
     در گذشته با شکست نظامی جدایی خواهان موضوع خاتمه پیدا می کرد، ولی اکنون با وجود شکست نظامی، به صورت عملیات چریکی و گاه همراه با عملیات انتحاری می‌تواند ادامه یابد و تنها با پیروزی نظامی نمی‌توان شعله های آتش آنرا خاموش کرد.
    تجربه پاکستان که به استقلال بنگلادش انجامید و اریتره و سودان که منجر به پدید آمدن سودان جنوبی گردید را می‌توان در ا ین زمره دانست.
    شعار تجزیه طلبی در کشورهای صاحب دمکراسی نیز دیده شده است، اما به دلیل عدم استقبا ل مردم منطقه، موفق نبوده و راه به جایی نبرده است.
     نمونه‌هایی از این نوع  در اروپا، کُرس (فرانسه) باسک (اسپانیا و فرانسه)، کاتالان (اسپانیا)، ولز و اسکاتلند (انگلستان) و کِبِک (کانادا) مشاهده می شود. در این کشورها در رویارویی با تجزیه طلبی کمتر از زور و نیروی نظامی استفاده می شود، حتی در مواردی، مانند «کِبِک» برای آگاهی از خواست  مردم همه‌پرسی نیز انجام داده‌اند ولی اکثریت خواهان  ساکنان منطقه خواهان جدایی واستقلال نشده اند
     حال این پرسش پیش می‌آید که چرا شعار تجزیه طلبی در سرزمین های عقب‌مانده یا قدرتمند اقتصادی و نظامی که مردم از آزادی و مردم سالاری برخوردار نیستند، شعار جدایی خواهی حمایت مردمی می‌یابد ولی در کشورهای صاحب دمکراسی نه؟
پاسخ به این پرسش در آن نهفته است که مردم این کشورها از نعمت آزادی و حاکمیت ملی برخوردار و در سرنوشت سیاسی کشور و امور منطقه خود دخالت دارند یعنی، شرایطی که باعث شکوفایی اقتصاد و رفاه زندگی می شود.
    در کشورهای عقب‌مانده یا عقب نگاه داشته شده، نبودِ آزادی که با نبودِ استقلال به مفهوم واقعی آن همراه است، مانع و سدّی در برابر شکوفایی استعدادها ایجاد می‌کنند که منجر به عقب‌ماندگی اقتصادی و گسترش فقر در جامعه می گردد. شعار تجزیه طلبی که استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی و بهبود شرایط اقتصادی را وعده می دهد، می‌تواند مقبولیت مردمی پیدا نماید.
    نبود ِ استقلال و آزادی همراه با نارضایتی مردم از حکومت گران گاه می‌تواند به مذهب نیز حقانیت بخشد و دکّانداران دین با طرح شعار استقلال، آزادی و دادن وعده شرایط بهتر اقتصادی و رفاه زندگی از حمایت آن‌ها برخوردار گردند و پس از رسیدن به قدرت، همه آثار آزادی و استقلال به مفهوم واقعی آنرا پایمال کرده و فقر و تهی دستی جامعه را به مراتب بدتر از گذشته سازند.
    آنچه در ایران و کشورهای همجوار ما اتفاق افتاد و بی تردید با سلطه گری و استعمار پیوند داشت و اکنون می‌رود تا در کشورهای خاورمیانه عربی تکرار گردد، نمونه‌هایی از  این دست می باشند.
    بنابراین، آزادیخواهان و ملی گرایانی که به حق نگران تجزیه ایران هستند باید پیش از هر چیز در جهت تحقق آزادی و استقرار مردم سالاری و از میان برداشتن تبعیض که همزاد استبداد و خودکامگی است، تلاش و کوشش نمایند.
    زمانی که در ایران آزادی و استقلال واقعی و عدالت اجتماعی تحقق یابد، بی تردید شعار تجزیه طلبی- ولو از پشتیبانی بیگانگان هم برخوردار باشد - ره به جایی نمی‌بَرَد و مردم میهن دوست استان  ها و اقوام غیور و سلحشور ایران هیچ‌گاه حاضر به جدایی از سرزمین مادری و رسیدن به جدایی یا پیوند با هیچ همسایه‌ای نخواهند بود و چون گذشته با تکیه بر  مشترکات فرهنگی، شکوفایی و یگانگی خود را پاسداری خواهند کرد.
    باید دانست که اقوام تشکیل‌دهنده ملت ایران، تا چه اندازه به ایران دلبستگی دارند و چگونه با گزینش نام های ایرانی، برپایی آئین ها و سُنّت های ملی به بهره برداری از نام و شرافت اسطوره های تاریخی  احترام می‌گذارند و به حفظ یکپارچگی سرزمین مادری که هویت ملی آنان را تشکیل می دهد، پایبند و معتقد هستند. اقوام غیور و میهن پرست کُرد که نگارنده افتخار تعلق به آن قوم  را دارد تاریخ تأسیس امپراتوری ایران زمین را به جای روزِ به پادشاهی رسیدن کوروش بزرگ، روزِ بنیانگذاری سلسله ماد می‌دانند و قوم کُرد را به درستی آغاز کننده نظام امپراتوری بشمار می آورند. از این رو، هموطنانی که نگران شعار تجزیه طلبی و جدایی خواهی که این روزها به گوش می‌رسد هستند، بیش از هر چیز باید بکوشند استقلال-آزای و حاکمیت ملی راجایگزین نظام استبداد سیا سی- مذهبی حاکم برکشورسازند وهمه اقوام وتیره های ایرانی رادر هماهنگی های برابر قراردهند.
    کسانی که می‌گویند «اگر قرار باشد یک وجب خاک مقدس ایران از  مام وطن جدا گردد، پشت سر نظام می ایستیم» باید توجه داشته باشند که وجود و تداوم  نظام کنونی است که خطر تجزیه طلبی را پدید آورده و به آن دامن می زند. از این رو، برای حفظ تمامیت ارضی به جای آنکه پشت سر حکومت استبدادی قرار گیرند بهتر است که در رویارویی با آن برخاسته و با برپایی نظامی برخاسته از اراده مردم، آزادی‌های فردی و اجتماعی را تحقق بخشیده و به وابستگی اقتصادی و سیاسی کشور به بیگانگان پایان دهند.
باید توجه داشت که سردمداران جمهوری اسلامی به دو دلیل از طرح شعار تجزیه طلبی ناخرسند نیستند:
1-  به دلیل آنکه آزادیخواهان و مخالفان استبداد مذهبی به جای رویارویی با نظام پشت سر آن‌ها قرار گیرند.
2- با توجه به آنکه سرنگونی جمهوری اسلامی در پیدایش یک همبستگی ملی و سراسری است. به همین دلیل با همه توان و قدرت استبدادی مانع شکل‌گیری این همبستگی در درون کشور شده و اکنون نیز از راه‌ها و شیوه‌های گوناگون می کوشند مانع ایجاد همبستگی ملی میان ایرانیان بیرون از کشور شوند.
     طرح شعار تجزیه طلبی می تواند در میان آزادی خواهان تفرقه ایجاد کرده مانع شکل گرفتن همبستگی ملی گشته و یا دست کم آنرا به تأخیر اندازد.
     پس از فروپاشی روسیه شوروی اگر در ایران نظامی صاحب دمکراسی وجود می داشت، این امکان می‌بود که بخش‌هایی از سرزمین های جدا شده از سرزمین مادری به دامن وطن برگردند و این امید هم بود که با یکی شدن مردم سرزمین هایی که از هزاره های گذشته دارای تاریخ و فرهنگ مشترک بوده‌اند با یک اتحاد وپیوند اقتصادی – سیاسی قدرتی پدید آورند که حافظ بقای آنها در دنیای آشوب زده ومتحول کنونی باشد ولی وجود حاکمیت استبداد مذهبی بر ایران و سیاست‌های نادرست و نابخردانه ای که کاربدستان جمهوری اسلامی پیش گرفته اند، امکان سودبری از فرصت تاریخی پدید آمده را در التیام بخشیدن روابطه ارمنستان و آذربایجان شمالی وهم آهنگی میان آن‌ها با ایران را از میان برد. فرصت بی مانندی که امکان تکرارش در شرایط فعلی بسیار ضعیف بنظر می رسد.
     اکنون اگر بیست و هفت کشور اروپایی با فرهنگ، زبان و تاریخ متفاوت و برخوردهای نظامی خونین می‌توانند به خاطر منافع مشترک با هم متحد شوند، دلیلی وجود ندارد که مردم سرزمین هایی که دارای تاریخ، فرهنگ، گاه آداب و رسوم و زبان مشترک هستند نتوانند اتحاد اقتصادی و سیاسی قدرتمندی را بنیان گذارند.
    تنها راه برآورده شدن این آرزوی بزرگ آن است که مردم در این سرزمین ها از نعمت استقلال و آزادی برخوردار باشند تا در سایه مردم سالاری، دولت مردانی را  بر گزینند که به منافع بزرگ این اتحاد و قدرت بزرگ برآمده از آن بیاندیشند و به خواست مردم خود جامة عمل بپوشانند و با تلاش‌های خود، آسیای مرکزی و غربی و نیز قفقاز تاریخی را به منزلت فرهنگی و سیاسی که در گذشته داشت، باز رسانند. بی تردید این اتحاد همانند اتحادیه های دیگر آسیایی موجب رشد و پیشرفت کشورهای تمدن ساز یاد شده آسیایی خواهد شد.

Thursday, 18 August 2011

کابوسِ ًانتخاباتً و تشتت در جبهه ًاصولگرایانً

کابوسِ ًانتخاباتً و تشتت در جبهه ًاصولگرایانً

امّا پرسش بزرگ این است با توّجه به همهء دسته بندیها و رقابت های سیاسی که هم اکنون در درون ساختار رژیم و ما بین باندهای قدرت، آنهم در سطح رهبری، در جریان است آیا  ًجبهه پایداری انقلاب اسلامی ً تحت صیانت مستقیم ًرهبری ً موفق خواهد شد تا جبهه ای متحد از همهء ًاصولگرایان سنتیً را سامان دهد؟ این پرسش در مقطعِ زمانی مطرح است که به اعتراف سران روحانی نظام، کشش و اعتبار سیاسی و مذهبی ًرهبر ً در بین مراکز قدرت و دینی حکومت کاملا ً ریزش کرده است. در همین رابطه پیشتر آیت الله مصباح یزدی اعتراف میکند و میگوید؛  ًخطری بزرگ و بی سابقه ای نظام اسلامی را تهدید میکند و آن بی اعتقادی مقام های ارشد نظام اسلامی به ولایت فقیه است.ً آیت الله مصباح یزدی از این نیز فراتر رفته و میگوید؛ ً تردید و بی اعتقادی به ولایت فقیه تا درون حوزه های علمیه رسوخ کرده است ً.

کوروش اعتمادی
18 آگوست 2011
koroush_etemadi@hotmail.com

 ًرهبر ً از پیش آگاه بود، در آستانه ًانتخاباتِ ً دورِ نهم مجلس شورای اسلامی، تشتت در بین محافل سیاسی جبهه  ًاصولگرایان ً، همچون دیگر دسته بندیهای درون حکومت، گسترده و خطر آفرین برای موجودیت نظام جمهوری اسلامی است. از همین رو به سبب چنین فضای سیاسی متشنج، او مجبور میگردد تا برای ایجاد یک آرامش نسبی و ًهمدلی ً ما بین دستجاتِ متعدد جبهه  ًاصولگرایانً، چند تن از دوستان و خویشان خود را مأمورکند تا با نشست و گفتگو با سرکرده گروه های ًاصولگراً ً یک انسجام نسبی در بین آنها در رابطه با ًانتخاباتِ ً دور نهم مجلس شورای اسلامی بوجود آورند. بی شک انتخاب کمیته ای تحت عنوان کمیته 7+8 و یا کمیته   ًجبهه پایداری انقلاب اسلامیً، متشکل از نمایندگان وابسته به گروه بندیهای جبهه ًاصولگرایان سنتیً، بیانگر اختلافات عدیدی است که پیکرهِ ًاصولگرایان ً را در برگرفته است.   

کمیته  ًجبهه پایداری انقلاب اسلامی ً و یا همان کمیته  ًجبهه پایداری ً متشکل ازآیت الله مهدوی کنی (رئیس مجلس خبرگان و جامعه روحانیت مبارز)، آیت الله محمد یزدی (رئیس جامعه مدرسین قم)، آیت الله مصباح یزدی (رئیس بنیادِ پژوهشِ آیت الله خمینی)، غلامعلی حداد عادل (نماینده مجلس)، علی اکبر ولایتی (وزیر امورخارجه بیت رهبری)، حبیب الله عسگراولادی مسلمان (رایزن حزب مؤتلفه)، عباسعلی کدخدائی (سخنگوی شورای نگهبان) و سردار سپاه محصولی (وزیر سابق کشور و رفاه دولتِ احمدی نژاد) میباشد، که همگی این آقایان از مُریدان تمام و کمال به ًرهبری ً و بخشا ً دسته های گوناگون از ًاصولگرایان ً را نمایندگی میکنند. امّا بنظر میرسد گزینش این افراد برای تعیین یک لیست مشترک از همهء ًاصولگرایان سنتی ً برای دورِ نهم  ًانتخاباتِ ًمجلس شورای اسلامی مورد توافق و تأیید دیگر دسته بندیهای جبهه ًاصولگرایان ً نبوده و بدین سبب پس از رایزنیها بسیار، اعضای کمیته ًجبهه پایداری انقلاب اسلامی ً از 7 تن به 15 تن افزایش مییابد تا کمیته ای تشکیل شود که نمایندگی همهء دسته بندیهای درون جبهه ًاصولگرایان سنتی ً را بکند.  کمیته 7+8، وظیفه دارد بر اساس حکم ولی فقیه رژیم تنها یک لیست، لیست مشترکی از همهء نمایندگی های باندهای درون جبهه ًاصولگرایان سنتی ً برای دورِ نهم ًانتخابات ً مجلس شورای اسلامی را تنظیم کنند.

امّا ظاهراً  ًبنظر میرسد با افزایش تعداد تشکیل دهنده کمیته ًجبهه پایداری انقلاب اسلامیً، از 7 تن به 15 تن، نزاعِ باندهای درون جبهه ًاصولگرایان سنتی ً کاهش نیافته است. محمد رضا باهنر، نایب رئیس مجلس، که خود از وابستگان به جبهه ًاصولگرایان سنتی ً میباشد، سخت به دیگر دسته بندیهای ًاصولگرایان ً میتازد و آنان را مورد انتقادات شدید قرار میدهد، چرا که  بزعم او دسته ای از ًاصولگرایان ً خود را  ًاصولگرایان مطلق ً و ً خاص ً برمیشمرند. محمد رضا باهنر میگوید وقتی از این دسته ًاصولگرایان مطلق ً و ًخاص ً پرسش میشود دلایل شما برای ًخاص ً بودن چیست، بی آنکه استدلالی را در این رابطه مطرح کنند پاسخ میدهند؛ ًمصداق اصولگرای ما هستیمً و بهمین خاطر خود را ً مطلق ً میدانیم.
             
در راستای همین نزاعها، حمید رسایی نماینده مجلس از حضور برخی از افراد در کمیته 7+8 ابراز نارضایتی میکند.  او پیش از هر چیز به نحوه ترکیب این کمیته انتقاد دارد. حمید رسایی تا حدودی برترکیب گروه 7 نفره که شامل حبیب الله عسگراولادی مسلمان، غلامعلی حداد عادل، علی اکبر ولایتی و چهار نماینده جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز میباشند مُهر تأیید میگذارد، امّا به ترکیب گروه 8 نفره معترض است. او میگوید؛ ًباید پرسید این تعداد 8 نفراز کجا آمده اند و بر چه اساسی این افراد نمایندگی همهء طیف های اصولگرایان را میکنند ً. ظاهرا ً اختلاف بر سر اعمال نفوذ بیشتر علی لاریجانی ( رئیس مجلس و یکی از رهبرانِ گروه  ً پیروان خط امام و رهبری ً) در هر دو کمیته 7 نفره و 8 نفره است. مخالفین معتقدند که علی لاریجانی در دسته  بندیهای گروه های  ًاصولگرایان سنتی ً جریان سیاسی محسوب نمیشود که هم اکنون دو نمایند در کمیته 8 نفره  و یک نماینده در کمیته 7 نفره داشته باشد. با این احتساب بسیاری معتقدند علی لاریجانی در کمیته 15 نفره سه نماینده دارد که بنا دارند علایق سیاسی او در این مجموعه را پیش برند. البّته لازم است اشاره کنم گروه ً پیروان خط امام و رهبری ً که علی لاریجانی یکی از اعضای آن میباشد، از 14 گروه سیاسی ًاصولگرا ً تشکیل شده است که حبیب الله عسگراولادی دبیر کلی آنرا بعهده دارد. از مهمترین گروه های عضو این جبهه  ًجامعه اسلامی مهندسین ً و حزب مؤتلفه است که شاخص ترین فرد در ًجامعه اسلامی مهندسین ً، محمد رضا باهنر است که نایب رئیسی مجلس شورای اسلامی را بعهده دارد. امّا در این بین محسن رضایی فرماندهِ سابق سپاه پاسداران در پی یافتن جایگاه خود در بین ًاصولگرایان ً و احیانا ً فرصتی برای کسب کرسی در مجلس شورای اسلامی آینده است. آیت الله مهدوی کنی در گزارشی به ً کمیته وحدت اصولگرایان ً اعلام میدارد؛ ً بتازگی محسن رضایی با او تماس گرفته و تصریح کرده است، اگر او جزء ًاصولگرایان ً است پس چرا نماینده ای در ًکمیته وحدت اصولگرایان ً نداردً.  

 تشتت و دسته بندیهای متعدد در جبهه ً اصولگرایان سنتی ً امری است واقعی و طبیعی، آنهم در نظام سیاسی که اساس پایه های ایدئولوژیکی و فکری بنیانگذارانش مبتنی بوده است بر اندیشه و فرهنگ سیاسی قبیله ای و عشیرتی. بی شک این انتظار بیهوده ای است که اگر باور داشته باشیم روزی در ساختار این نظام مذهبی همچون دیگر نظامهای مدرن سیاسی، زندگی سیاسی جمعی و حزبی شکل خواهد گرفت که منعکس کننده نظم اجتماعی دمکراتیک و مدنیت است. آنچه که اساس این نظام سیاسی قرون وسطایی در حوزه سیاست را تشکیل میدهد حضور باندهای متعدد قدرت است که پیش از سه دهه است با توطئه و نیرنگ در پی نابودی یکدیگر بوده اند و تنها و تنها به قدرت اندیشیده اند، نه به آبادانی مملکت. اصولاً بنیانگذاران وحکومتگرانِ کنونی جمهوری اسلامی در هیچ کاتگوری سیاستِ امروز جهان قرار نمی گیرند که تصور کنیم روزی آنها خواهند پذیرفت در این سرزمین پهناور با وجود چنین ملت بزرگی، زندگی سیاسی بنیاد گذارند که جنبه های مدنی آن مشهود و ملموس باشد. از همین رو است امروز به آشکار مشاهده میکنیم چگونه رهبران این نظام، معترف به وضعیت آشفته سیاسی در این کشور هستند و چه مذبوحانه تلاش میکنند برای ماندگار شدن این جمهوری جعلی سروسامانی به این وضعیت آشفته بدهند. حبیب الله عسگراولادی مسلمان عضو کمیته 7 نفره ًجبهه پایداری انقلاب اسلامیً که از یک سو رایزن حزب مؤتلفه اسلامی و رهبر جبهه  ًپیروان خط امام ورهبریً میباشد، از پیش به وضعیت آشفته کشور و درهم ریختگی جبهه ًاصولگرایان سنتی ً اشاره میکند و تأکید دارد ؛ ًکه ایت الله خامنه ای از فضای سیاسی کشور راضی نیست و باید شرایطی فراهم شود که آرامش در کشور برقرار شود ً. او همچنین اشاره میکند؛ ً با میرحسین موسوی و مهدی کروبی و ًاهل فتنه ً آشتی ناپذیریم، چرا که آنها تمام پل های بازگشت به انقلاب را خراب کردند ً. در همین رابطه غلامعلی حداد عادل قوم و خویش ًرهبرً و عضو کمیته وحدت ً اصولگرایان سنتی ً نیزمیگوید؛ ًآیت الله خامنه ای مایل نیست که اصولگرایان با بیش از یک لیست در انتخابات آینده مجلس شرکت کنند ً. غلامعلی حداد عادل تأکید میورزد؛ ً هر گونه اختلاف درونی و غفلتی در جبهه اصولگرایان  موجب خواهد شد که ًجریان انحرافی ً و ًجریان فتنه ً از فرصت استفاده کنند ً. در رابطه با ستیزگری گروه های درونِ جبهه ًاصولگرایان سنتی ً با یکدیگر، حمید رضا ترقی، عضو شورای مرکزی حزب مؤتلفه، تإکید میکند ؛ ً هدف از تشکیل ًجبهه پایداری ً مقابله با جریان انحرافی است که در درون دولت بوجود آمده و جلوگیری از متمایل شدن اصولگرایان به سمت هاشمی رفسنجانی در انتخابات دور نهم مجلس شورای اسلامی است ً. یعنی به نوعی هنوز برخی از ًاصولگرایانً خطر هاشمی رفسنجانی در نظام را جدّی قلمداد میکنند که ممکن است در جابجایی دسته بندیهای سیاسی، جناحی از ًاصولگرایان ً به سمت او جلب شوند. البّته لازم است اشاره شود این خطر بیشتر درخود حزب مؤتلفه اسلامی است که درگیرودار همهء نزاعها ممکن است تعدادی از آنها به سوی هاشمی رفسنجانی متمایل شوند.

روشن است در رابطه با همهء این مباحث، رایزنیها و تلاشها متّوجه یک واقعیت میشویم که جبهه ًاصولگرایان سنتی ً،  که چشم امید ًرهبری ً برای تثبیت نظام بدانها دوخته شده است، جریانی یک دست و هماهنگ با یکدیگر نیستند. جبهه ًاصولگرایان سنتی ً  همانند همهء دسته بندیهای سیاسی جمهوری اسلامی در طی این سه دهه فاقد ویژگیهای اجتماعات، نهادهای سیاسی و مدنی جوامع مدرن و دمکراتیک میباشند. مبنای بهم پیوستگی همهء دسته بندیهای سیاسی در جمهوری اسلامی در طول این سه دهه بر اساس منافع گروهی و خانوادگی و زد و بندهای سیاسی استوار بوده است. هیچیک از این دسته بندیها شالوده های سیاسی نهادها و اجتماعاتِ دمکراسیهای مدرن امروزی را نداشته اند و از سویی دیگر میدانیم سران نظام در طی این سه دهه از چنان فرهنگ سیاسی برخوردار نبوده اند که اجازه دهند در جامعه نهادها و تشکلات حزبی مدرن و دمکراتیک مبتنی بر گرایشهای متفاوت سیاسی شکل گیرند که امروز به درد این باند بازهای توطئه گرانِ مبتلا نشوند که خود از درون در تلاشی و آشفتگی نظام دستی بالا دارند.      

در همین ارتباط پرسش بزرگ این است با توّجه به همهء دسته بندیها و رقابت های سیاسی که هم اکنون در درون ساختار رژیم و ما بین باندهای قدرت، آنهم در سطح رهبری، در جریان است آیا  ًجبهه پایداری انقلاب اسلامی ً تحت صیانت مستقیم ًرهبری ً موفق خواهد شد تا جبهه ای متحد از همهء ًاصولگرایان سنتیً را سامان دهد؟ این پرسش در مقطع زمانی مطرح است که به اعتراف سران روحانی نظام، کشش و اعتبار سیاسی و مذهبی ًرهبر ً در بین مراکز قدرت و دینی حکومت کاملا ً ریزش کرده است. در همین رابطه پیشتر آیت الله مصباح یزدی اعتراف میکند و میگوید؛  ًخطری بزرگ و بی سابقه ای نظام اسلامی را تهدید میکند و آن بی اعتقادی مقام های ارشد نظام اسلامی به ولایت فقیه است.ً آیت الله مصباح یزدی از این نیز فراتر رفته و میگوید؛ ً تردید و بی اعتقادی به ولایت فقیه تا درون حوزه های علمیه رسوخ کرده است ً.


کوروش اعتمادی
18 آگوست 2011