Thursday, 3 February 2011
Saturday, 29 January 2011
اعدامِ یک مادر و سکوتِ یک ملت؛ تزریقِ ترس به جامعه
اعدامِ یک مادر و سکوتِ یک ملت؛ تزریقِ ترس به جامعه
صبحِ بی اعدام در ایران نمی رسد انگار. بیدار می شوم و مثل همیشه در خبرها می خوانم که کسی اعدام شد. به این سایت نگاه کنید: سایت دادسرای عمومی انقلاب، سایتی که جز اعلام خبرهای اعدام ها خبرهای دیگری ندارد. سایتی که تنها خبرهایش از کشتن و اعدام و دار است و خبری از ستاندن دادِ مردم در آن نیست.
زهرا بهرامی را پس از راهپیمایی روز عاشورا دستگیر کرده اند اما به جای رسیدگی به اتهاماتِ سیاسی که در ابتدایِ دستگیری به او زده بودند، ناگهان اتهاماتی نظیر نگهداری مواد مخدر را مطرح کردند و سپس او را به عنوانِ «یک قاچاقچی» یا شاید هم در نگاه افکارِ عمومی به عنوانِ یک معتاد به دار آویختند.
چنان ترسی به جامعه تزریق کرده اند که مردم می ترسند حتی از یکدیگر بپرسند که آیا این زن به راستی به جرم نگهداریِ موادِ مخدر بر دار شد؟ تردیدِ یک ملتِ حاصل ترس است اما در عجبم دولتِ هلند و اتحادیه ی اروپا و رسانه های غرب از چه رو چنین سنگین سکوت کرده اند. در مقایسه با فریاد ها و سر و صداهایی که برای سکینه به راه افتاد آنچه در مورد این اعدام های فله ای در رسانه های غرب می بینم سکوت است. دختر زهرا بهرامی بارها و بارها فریاد زد و در روند رسیدگی پرونده ی مادرش شبهه ایجاد کرد. آیا نمی شد همان دیپلماسیِ سکینه را اینبار برای او نیز پی گرفت؟ دختر بهرامی تقریبا به رسانه ها و هر خبرنگاری که با او تماس گرفت التماس کرد تا صدایشان را بشنوند و به دادشان برسند. می گفت درخواست عفو هم نمی کند چون پرونده ی مادرش را سیاسی می دانست. آیا برای همین تردید و شک ایجاد شده دنیا به اندازه ی کافی خبردار شد؟ مردم چه؟ سران جنبش؟ اتحادیه اروپا؟
کلماتِ بنفشه دختر زهرا بهرامی که می گفت حتی او را هم تهدید به دستگیری کرده بودند تا با رسانه ها مصاحبه نکند در سرم می پیچد:
مادرم حتی یک سیگار هم نمی کشید، به جرم نگهداری مواد مخدر حکمِ اعدام دادند تا دست همه را از پرونده مادرم کوتاه کنند، گفتند مواد مخدر، تا کسی کمک مان نکند. در حالی که در همان روزهای اولِ دستگیری مادرم پس از راهپیماییِ عاشورا همه ی اتهاماتی که به مادرم زده اند سیاسی بود، اقدام علیه امینت ملی، تشکیل گروهک سیاسی، عضو انجمن پادشاهی و….نسرین ستوده اولین وکیل مادرم بود، وکیل شجاعی بود که برای اولین بار گفته بود، اتهاماتِ مربو ط به نگهداری مواد مخدر واهی است…. نسرین ستوده را بازداشت کردند، ما دنبالِ یک وکیل با تجربه بودیم اما پول نداشتیم…. اموالِ مادرم را هم که قوه قضاییه مصادره کرد، دادستان به مادرم قول داده بود که اگر مادرم اعتراف کند او را آزاد می کند، مادرم در تلوزیون جلوی دوربین نشست اما نه تنها مادرم را آزاد نکردند بلکه از اموال مصادره شده ای او حداقل مبلغی به ما ندادند که برای مادرم یک وکیل خوب بگیرم تا جانش را نجات دهیم…نه دولت هلند کمکی کرد و نه موسوی و کروبی .وقتی به سفارت هلند می گویم در پاسخ به خبرنگاران که می پرسند شما چه کرده اید چه بگویم، جواب شان این است که خبرنگاران خودشان با ما تماس بگیرند…
و من نه توانستم با سفارت هلند در ایران تماسی بگیرم و نه با موسوی و کروبی و نه با بنفشه دختر زهرا بهرامی و امروز یک مادر اعدام شد….اعدامِ یک مادر ترسِ یک ملت؛ تردیدِ دولت هلند، سکوتِ سران، تاخیر اتحادیه اروپا و تقصیری که میان همه تقسیم شد تا ایران کماکان صدر نشین اعدام کنندگان باشد در جهان. دختر بهرامی می گفت «دولت هلند هم باور نمی کرد که مادرم را اعدام کنند و هنوز کمکی نکرده بود»، می گفت «مردم برای موسوی و کروبی به راهپیمایی رفتند ولی آیا آنها کمکی کردند؟» می گفت «اتهاماتِ واهی ِ مواد مخدر را مطرح کردند تا مردم بترسند و کمکی به ما نکنند». حالا که این زن اعدام شد چه کسی باید به این شبهه های ایجاد شده پاسخ دهد؟
به نظر می رسد یک دام در نظام قضایی برای جنبش اعتراضی مردم ایران پهن شده است، به زعمِ خویش می خواهند جنبش را به وادیِ دفاع از قاچاقچیان و مجاهدین و تروریست ها و پژاک و انجمن پادشاهی و چه و چه بکشانند و بعد بگویند ببینید اوج اعتراض موسوی و کروبی و اصلاح طلبان و مردمِ معترض و هواداران جنبشِ آزادی خواهی ، همین آزادی هایی است که بخش های سنتی جامعه آن را بر نمی تابند. می خواهند اعدام ها را با تغییر احکام از محارب بودن به قاچاقچی و مجاهد و تروریست و پژاک بودن بکشانند تا یک ملت را در برابر ملتی دیگر قرار دهند. ولی آیا سکوت و کناره کشیدن و مشکوک بودن به پرونده ی اعدامیان کمکی به نیافتادن در این دام می کند. دارند گروه گروه اعدام می کنند. دارند به دنیا دهن کجی می کنند تا بگویند هراسی از واکنش های بین المللی ندارند. یعنی سکینه را سنگسار نکردند و امتیاز دادند اما در کنارش نزدیک به صد نفر را بدون هیچ دادگاه شفاف و سالمی به دار آویختند.
حکم اعدامِ زهرا بهرامی در همان سیستم قضایی صادر شد که فعالانِ سیاسی و معترضانِ حاکمیت را نیز به زور وادار به اعتراف می کردند و برایشان حکم اعدام صادر کردند اما وقتی با فریاد و اعتراض مردم مواجه شدند، اعدامِ برخی از دستگیرشدگانِ عاشورا را به حبس تخفیف دادند.
زهرا بهرامی حکایتش فرق می کرد. او را به جرمِ یک قاچاقچی به دار آویختند و به پرونده سیاسی او اصلا رسیدگی نکردند. وکیلِ شجاع او نسرین ستوده نیز در زندان است. به یازده سال محرومیت از وکالت محکوم شده است تا وکلای دیگر نیز عبرت بگیرند و اگر قرار شد یک معترض یا یک راهپیمایی کننده را به عنوانِ یک قاچاقچیِ موادِ مخدر بر دار کنند، وکیل بداند که یازده سال محرومیت از وکالت بر پیشانی او نیز داغ خواهد شد…
هنوز هم باورم این است که در اعدام های دهه ی هشتاد، ما همه مقصریم. همه ی ما. حتی کسانی که وقتی اطلاعیه ی دیر هنگامِ اتحادیه اروپا را شنیدند اعتراضی نکردند که نوش دارو پس از مرگ سهراب چرا. اتحادیه اروپا اعلام کرده است اعدام ها دارد به مرز هشدار می رسد، همان اتحادیه ای که برای حکم سنگسار سکینه بارها و بارها واکنش نشان داده بود اینبار وقتی گروه گروه در ایران اعدام می شوند تازه دریافت که شمار و شتابِ اعدام ها در ایران کمی عجیب است….
در این وانفسایی که تنِ جامعه را نسبت به اعدام های فله ای و حتی تحویل ندادن جسد ها کرخ کرده اند دلم گرم می شود که یک دختر جوان ایرانی که سالها دور از ایران زندگی می کند و به سختی فارسی صحبت می کند ایمیل می زند و می گوید اگر ممکن است عکس های جدیدی از زهرا بهرامی را به ما بدهید که می خواهیم مصاحبه اش را به انگلیسی ترجمه کنیم شاید بشود کاری برای او انجام داد. شاید بشود صدای این مادر را به گوشِ مردم دنیا هم رساند، به گوشِ مجامعِ بین المللی.
از روز عاشورا تا کنون فقط یک یا دو عکسِ بی کیفیت از زهرا بهرامی در اینترنت بود و هیچ کسی انگار به ذهنش نرسید که این مادر ممکن است عکسی نو هم در بساط داشته باشد.
همه ما فراموش کرده بودیم. تعارف که نداریم، همه ما که هر روز عکس های رنگارنگ از خودمان در فضای مجازی و حقیقی به نمایش می گذاریم اصلا یادمان رفت که این زن هرکه است مثل خیلی از زنان دیگر عکس هایی دارد که روزی به آن عکس ها سرخوشی کرده است.
یعنی اگر نبود همین دخترِ نسل سومی که اینجا دور از ایران دلش برای بنفشه و باقی دختران و پسرانی که پدران و مادران شان در انتظار اعدام هستند، می تپد بی شک هیچ گاه همین عکس ها که تازه بعد از مرگ معمولا بیشتر دست به دست می چرخد هم در هیچ یک از رسانه ها نبود….
عکس های یک مادرِ اعدام شده را در اینجا می گذارم و هنوز دنبال عکس های عبدالرضا قنبری معلم گمنامی هستم که او نیز در روز عاشورا دستگیر و حالا در انتظار اجرای حکم اعدام است و این دختر نسل سومی با همان فارسی دست و پاشکسته اش می نویسد خواهش می کنم عکسی را از این خانواده هم بخواهید تا مردم صورت این معلم را ببینند شاید کاری برایش بکنند…می گوید عکس ها با آدم حرف می زنند و من هنوز تردید دارم چون مردم چنان ترسیده اند که حتی نمی توانند با هم در مورد این اعدام ها حرف بزنند و یا از تمامی کسانی که در اطراف شان سکوتِ هراس انگیز کرده اند بپرسند رازِ این اعدام های فله ای چیست….دارِ بعدی نوبت با کسیت؟
اعدامِ یک مادر و سکوتِ یک ملت؛ تزریقِ ترس به جامعه
اعدامِ یک مادر و سکوتِ یک ملت؛ تزریقِ ترس به جامعه
صبحِ بی اعدام در ایران نمی رسد انگار. بیدار می شوم و مثل همیشه در خبرها می خوانم که کسی اعدام شد. به این سایت نگاه کنید: سایت دادسرای عمومی انقلاب، سایتی که جز اعلام خبرهای اعدام ها خبرهای دیگری ندارد. سایتی که تنها خبرهایش از کشتن و اعدام و دار است و خبری از ستاندن دادِ مردم در آن نیست.
زهرا بهرامی را پس از راهپیمایی روز عاشورا دستگیر کرده اند اما به جای رسیدگی به اتهاماتِ سیاسی که در ابتدایِ دستگیری به او زده بودند، ناگهان اتهاماتی نظیر نگهداری مواد مخدر را مطرح کردند و سپس او را به عنوانِ «یک قاچاقچی» یا شاید هم در نگاه افکارِ عمومی به عنوانِ یک معتاد به دار آویختند.
چنان ترسی به جامعه تزریق کرده اند که مردم می ترسند حتی از یکدیگر بپرسند که آیا این زن به راستی به جرم نگهداریِ موادِ مخدر بر دار شد؟ تردیدِ یک ملتِ حاصل ترس است اما در عجبم دولتِ هلند و اتحادیه ی اروپا و رسانه های غرب از چه رو چنین سنگین سکوت کرده اند. در مقایسه با فریاد ها و سر و صداهایی که برای سکینه به راه افتاد آنچه در مورد این اعدام های فله ای در رسانه های غرب می بینم سکوت است. دختر زهرا بهرامی بارها و بارها فریاد زد و در روند رسیدگی پرونده ی مادرش شبهه ایجاد کرد. آیا نمی شد همان دیپلماسیِ سکینه را اینبار برای او نیز پی گرفت؟ دختر بهرامی تقریبا به رسانه ها و هر خبرنگاری که با او تماس گرفت التماس کرد تا صدایشان را بشنوند و به دادشان برسند. می گفت درخواست عفو هم نمی کند چون پرونده ی مادرش را سیاسی می دانست. آیا برای همین تردید و شک ایجاد شده دنیا به اندازه ی کافی خبردار شد؟ مردم چه؟ سران جنبش؟ اتحادیه اروپا؟
کلماتِ بنفشه دختر زهرا بهرامی که می گفت حتی او را هم تهدید به دستگیری کرده بودند تا با رسانه ها مصاحبه نکند در سرم می پیچد:
مادرم حتی یک سیگار هم نمی کشید، به جرم نگهداری مواد مخدر حکمِ اعدام دادند تا دست همه را از پرونده مادرم کوتاه کنند، گفتند مواد مخدر، تا کسی کمک مان نکند. در حالی که در همان روزهای اولِ دستگیری مادرم پس از راهپیماییِ عاشورا همه ی اتهاماتی که به مادرم زده اند سیاسی بود، اقدام علیه امینت ملی، تشکیل گروهک سیاسی، عضو انجمن پادشاهی و….نسرین ستوده اولین وکیل مادرم بود، وکیل شجاعی بود که برای اولین بار گفته بود، اتهاماتِ مربو ط به نگهداری مواد مخدر واهی است…. نسرین ستوده را بازداشت کردند، ما دنبالِ یک وکیل با تجربه بودیم اما پول نداشتیم…. اموالِ مادرم را هم که قوه قضاییه مصادره کرد، دادستان به مادرم قول داده بود که اگر مادرم اعتراف کند او را آزاد می کند، مادرم در تلوزیون جلوی دوربین نشست اما نه تنها مادرم را آزاد نکردند بلکه از اموال مصادره شده ای او حداقل مبلغی به ما ندادند که برای مادرم یک وکیل خوب بگیرم تا جانش را نجات دهیم…نه دولت هلند کمکی کرد و نه موسوی و کروبی .وقتی به سفارت هلند می گویم در پاسخ به خبرنگاران که می پرسند شما چه کرده اید چه بگویم، جواب شان این است که خبرنگاران خودشان با ما تماس بگیرند…
و من نه توانستم با سفارت هلند در ایران تماسی بگیرم و نه با موسوی و کروبی و نه با بنفشه دختر زهرا بهرامی و امروز یک مادر اعدام شد….اعدامِ یک مادر ترسِ یک ملت؛ تردیدِ دولت هلند، سکوتِ سران، تاخیر اتحادیه اروپا و تقصیری که میان همه تقسیم شد تا ایران کماکان صدر نشین اعدام کنندگان باشد در جهان. دختر بهرامی می گفت «دولت هلند هم باور نمی کرد که مادرم را اعدام کنند و هنوز کمکی نکرده بود»، می گفت «مردم برای موسوی و کروبی به راهپیمایی رفتند ولی آیا آنها کمکی کردند؟» می گفت «اتهاماتِ واهی ِ مواد مخدر را مطرح کردند تا مردم بترسند و کمکی به ما نکنند». حالا که این زن اعدام شد چه کسی باید به این شبهه های ایجاد شده پاسخ دهد؟
به نظر می رسد یک دام در نظام قضایی برای جنبش اعتراضی مردم ایران پهن شده است، به زعمِ خویش می خواهند جنبش را به وادیِ دفاع از قاچاقچیان و مجاهدین و تروریست ها و پژاک و انجمن پادشاهی و چه و چه بکشانند و بعد بگویند ببینید اوج اعتراض موسوی و کروبی و اصلاح طلبان و مردمِ معترض و هواداران جنبشِ آزادی خواهی ، همین آزادی هایی است که بخش های سنتی جامعه آن را بر نمی تابند. می خواهند اعدام ها را با تغییر احکام از محارب بودن به قاچاقچی و مجاهد و تروریست و پژاک بودن بکشانند تا یک ملت را در برابر ملتی دیگر قرار دهند. ولی آیا سکوت و کناره کشیدن و مشکوک بودن به پرونده ی اعدامیان کمکی به نیافتادن در این دام می کند. دارند گروه گروه اعدام می کنند. دارند به دنیا دهن کجی می کنند تا بگویند هراسی از واکنش های بین المللی ندارند. یعنی سکینه را سنگسار نکردند و امتیاز دادند اما در کنارش نزدیک به صد نفر را بدون هیچ دادگاه شفاف و سالمی به دار آویختند.
حکم اعدامِ زهرا بهرامی در همان سیستم قضایی صادر شد که فعالانِ سیاسی و معترضانِ حاکمیت را نیز به زور وادار به اعتراف می کردند و برایشان حکم اعدام صادر کردند اما وقتی با فریاد و اعتراض مردم مواجه شدند، اعدامِ برخی از دستگیرشدگانِ عاشورا را به حبس تخفیف دادند.
زهرا بهرامی حکایتش فرق می کرد. او را به جرمِ یک قاچاقچی به دار آویختند و به پرونده سیاسی او اصلا رسیدگی نکردند. وکیلِ شجاع او نسرین ستوده نیز در زندان است. به یازده سال محرومیت از وکالت محکوم شده است تا وکلای دیگر نیز عبرت بگیرند و اگر قرار شد یک معترض یا یک راهپیمایی کننده را به عنوانِ یک قاچاقچیِ موادِ مخدر بر دار کنند، وکیل بداند که یازده سال محرومیت از وکالت بر پیشانی او نیز داغ خواهد شد…
هنوز هم باورم این است که در اعدام های دهه ی هشتاد، ما همه مقصریم. همه ی ما. حتی کسانی که وقتی اطلاعیه ی دیر هنگامِ اتحادیه اروپا را شنیدند اعتراضی نکردند که نوش دارو پس از مرگ سهراب چرا. اتحادیه اروپا اعلام کرده است اعدام ها دارد به مرز هشدار می رسد، همان اتحادیه ای که برای حکم سنگسار سکینه بارها و بارها واکنش نشان داده بود اینبار وقتی گروه گروه در ایران اعدام می شوند تازه دریافت که شمار و شتابِ اعدام ها در ایران کمی عجیب است….
در این وانفسایی که تنِ جامعه را نسبت به اعدام های فله ای و حتی تحویل ندادن جسد ها کرخ کرده اند دلم گرم می شود که یک دختر جوان ایرانی که سالها دور از ایران زندگی می کند و به سختی فارسی صحبت می کند ایمیل می زند و می گوید اگر ممکن است عکس های جدیدی از زهرا بهرامی را به ما بدهید که می خواهیم مصاحبه اش را به انگلیسی ترجمه کنیم شاید بشود کاری برای او انجام داد. شاید بشود صدای این مادر را به گوشِ مردم دنیا هم رساند، به گوشِ مجامعِ بین المللی.
از روز عاشورا تا کنون فقط یک یا دو عکسِ بی کیفیت از زهرا بهرامی در اینترنت بود و هیچ کسی انگار به ذهنش نرسید که این مادر ممکن است عکسی نو هم در بساط داشته باشد.
همه ما فراموش کرده بودیم. تعارف که نداریم، همه ما که هر روز عکس های رنگارنگ از خودمان در فضای مجازی و حقیقی به نمایش می گذاریم اصلا یادمان رفت که این زن هرکه است مثل خیلی از زنان دیگر عکس هایی دارد که روزی به آن عکس ها سرخوشی کرده است.
یعنی اگر نبود همین دخترِ نسل سومی که اینجا دور از ایران دلش برای بنفشه و باقی دختران و پسرانی که پدران و مادران شان در انتظار اعدام هستند، می تپد بی شک هیچ گاه همین عکس ها که تازه بعد از مرگ معمولا بیشتر دست به دست می چرخد هم در هیچ یک از رسانه ها نبود….
عکس های یک مادرِ اعدام شده را در اینجا می گذارم و هنوز دنبال عکس های عبدالرضا قنبری معلم گمنامی هستم که او نیز در روز عاشورا دستگیر و حالا در انتظار اجرای حکم اعدام است و این دختر نسل سومی با همان فارسی دست و پاشکسته اش می نویسد خواهش می کنم عکسی را از این خانواده هم بخواهید تا مردم صورت این معلم را ببینند شاید کاری برایش بکنند…می گوید عکس ها با آدم حرف می زنند و من هنوز تردید دارم چون مردم چنان ترسیده اند که حتی نمی توانند با هم در مورد این اعدام ها حرف بزنند و یا از تمامی کسانی که در اطراف شان سکوتِ هراس انگیز کرده اند بپرسند رازِ این اعدام های فله ای چیست….دارِ بعدی نوبت با کسیت؟
اعدامِ یک مادر و سکوتِ یک ملت؛ تزریقِ ترس به جامعه
اعدامِ یک مادر و سکوتِ یک ملت؛ تزریقِ ترس به جامعه
صبحِ بی اعدام در ایران نمی رسد انگار. بیدار می شوم و مثل همیشه در خبرها می خوانم که کسی اعدام شد. به این سایت نگاه کنید: سایت دادسرای عمومی انقلاب، سایتی که جز اعلام خبرهای اعدام ها خبرهای دیگری ندارد. سایتی که تنها خبرهایش از کشتن و اعدام و دار است و خبری از ستاندن دادِ مردم در آن نیست.
زهرا بهرامی را پس از راهپیمایی روز عاشورا دستگیر کرده اند اما به جای رسیدگی به اتهاماتِ سیاسی که در ابتدایِ دستگیری به او زده بودند، ناگهان اتهاماتی نظیر نگهداری مواد مخدر را مطرح کردند و سپس او را به عنوانِ «یک قاچاقچی» یا شاید هم در نگاه افکارِ عمومی به عنوانِ یک معتاد به دار آویختند.
چنان ترسی به جامعه تزریق کرده اند که مردم می ترسند حتی از یکدیگر بپرسند که آیا این زن به راستی به جرم نگهداریِ موادِ مخدر بر دار شد؟ تردیدِ یک ملتِ حاصل ترس است اما در عجبم دولتِ هلند و اتحادیه ی اروپا و رسانه های غرب از چه رو چنین سنگین سکوت کرده اند. در مقایسه با فریاد ها و سر و صداهایی که برای سکینه به راه افتاد آنچه در مورد این اعدام های فله ای در رسانه های غرب می بینم سکوت است. دختر زهرا بهرامی بارها و بارها فریاد زد و در روند رسیدگی پرونده ی مادرش شبهه ایجاد کرد. آیا نمی شد همان دیپلماسیِ سکینه را اینبار برای او نیز پی گرفت؟ دختر بهرامی تقریبا به رسانه ها و هر خبرنگاری که با او تماس گرفت التماس کرد تا صدایشان را بشنوند و به دادشان برسند. می گفت درخواست عفو هم نمی کند چون پرونده ی مادرش را سیاسی می دانست. آیا برای همین تردید و شک ایجاد شده دنیا به اندازه ی کافی خبردار شد؟ مردم چه؟ سران جنبش؟ اتحادیه اروپا؟
کلماتِ بنفشه دختر زهرا بهرامی که می گفت حتی او را هم تهدید به دستگیری کرده بودند تا با رسانه ها مصاحبه نکند در سرم می پیچد:
مادرم حتی یک سیگار هم نمی کشید، به جرم نگهداری مواد مخدر حکمِ اعدام دادند تا دست همه را از پرونده مادرم کوتاه کنند، گفتند مواد مخدر، تا کسی کمک مان نکند. در حالی که در همان روزهای اولِ دستگیری مادرم پس از راهپیماییِ عاشورا همه ی اتهاماتی که به مادرم زده اند سیاسی بود، اقدام علیه امینت ملی، تشکیل گروهک سیاسی، عضو انجمن پادشاهی و….نسرین ستوده اولین وکیل مادرم بود، وکیل شجاعی بود که برای اولین بار گفته بود، اتهاماتِ مربو ط به نگهداری مواد مخدر واهی است…. نسرین ستوده را بازداشت کردند، ما دنبالِ یک وکیل با تجربه بودیم اما پول نداشتیم…. اموالِ مادرم را هم که قوه قضاییه مصادره کرد، دادستان به مادرم قول داده بود که اگر مادرم اعتراف کند او را آزاد می کند، مادرم در تلوزیون جلوی دوربین نشست اما نه تنها مادرم را آزاد نکردند بلکه از اموال مصادره شده ای او حداقل مبلغی به ما ندادند که برای مادرم یک وکیل خوب بگیرم تا جانش را نجات دهیم…نه دولت هلند کمکی کرد و نه موسوی و کروبی .وقتی به سفارت هلند می گویم در پاسخ به خبرنگاران که می پرسند شما چه کرده اید چه بگویم، جواب شان این است که خبرنگاران خودشان با ما تماس بگیرند…
و من نه توانستم با سفارت هلند در ایران تماسی بگیرم و نه با موسوی و کروبی و نه با بنفشه دختر زهرا بهرامی و امروز یک مادر اعدام شد….اعدامِ یک مادر ترسِ یک ملت؛ تردیدِ دولت هلند، سکوتِ سران، تاخیر اتحادیه اروپا و تقصیری که میان همه تقسیم شد تا ایران کماکان صدر نشین اعدام کنندگان باشد در جهان. دختر بهرامی می گفت «دولت هلند هم باور نمی کرد که مادرم را اعدام کنند و هنوز کمکی نکرده بود»، می گفت «مردم برای موسوی و کروبی به راهپیمایی رفتند ولی آیا آنها کمکی کردند؟» می گفت «اتهاماتِ واهی ِ مواد مخدر را مطرح کردند تا مردم بترسند و کمکی به ما نکنند». حالا که این زن اعدام شد چه کسی باید به این شبهه های ایجاد شده پاسخ دهد؟
به نظر می رسد یک دام در نظام قضایی برای جنبش اعتراضی مردم ایران پهن شده است، به زعمِ خویش می خواهند جنبش را به وادیِ دفاع از قاچاقچیان و مجاهدین و تروریست ها و پژاک و انجمن پادشاهی و چه و چه بکشانند و بعد بگویند ببینید اوج اعتراض موسوی و کروبی و اصلاح طلبان و مردمِ معترض و هواداران جنبشِ آزادی خواهی ، همین آزادی هایی است که بخش های سنتی جامعه آن را بر نمی تابند. می خواهند اعدام ها را با تغییر احکام از محارب بودن به قاچاقچی و مجاهد و تروریست و پژاک بودن بکشانند تا یک ملت را در برابر ملتی دیگر قرار دهند. ولی آیا سکوت و کناره کشیدن و مشکوک بودن به پرونده ی اعدامیان کمکی به نیافتادن در این دام می کند. دارند گروه گروه اعدام می کنند. دارند به دنیا دهن کجی می کنند تا بگویند هراسی از واکنش های بین المللی ندارند. یعنی سکینه را سنگسار نکردند و امتیاز دادند اما در کنارش نزدیک به صد نفر را بدون هیچ دادگاه شفاف و سالمی به دار آویختند.
حکم اعدامِ زهرا بهرامی در همان سیستم قضایی صادر شد که فعالانِ سیاسی و معترضانِ حاکمیت را نیز به زور وادار به اعتراف می کردند و برایشان حکم اعدام صادر کردند اما وقتی با فریاد و اعتراض مردم مواجه شدند، اعدامِ برخی از دستگیرشدگانِ عاشورا را به حبس تخفیف دادند.
زهرا بهرامی حکایتش فرق می کرد. او را به جرمِ یک قاچاقچی به دار آویختند و به پرونده سیاسی او اصلا رسیدگی نکردند. وکیلِ شجاع او نسرین ستوده نیز در زندان است. به یازده سال محرومیت از وکالت محکوم شده است تا وکلای دیگر نیز عبرت بگیرند و اگر قرار شد یک معترض یا یک راهپیمایی کننده را به عنوانِ یک قاچاقچیِ موادِ مخدر بر دار کنند، وکیل بداند که یازده سال محرومیت از وکالت بر پیشانی او نیز داغ خواهد شد…
هنوز هم باورم این است که در اعدام های دهه ی هشتاد، ما همه مقصریم. همه ی ما. حتی کسانی که وقتی اطلاعیه ی دیر هنگامِ اتحادیه اروپا را شنیدند اعتراضی نکردند که نوش دارو پس از مرگ سهراب چرا. اتحادیه اروپا اعلام کرده است اعدام ها دارد به مرز هشدار می رسد، همان اتحادیه ای که برای حکم سنگسار سکینه بارها و بارها واکنش نشان داده بود اینبار وقتی گروه گروه در ایران اعدام می شوند تازه دریافت که شمار و شتابِ اعدام ها در ایران کمی عجیب است….
در این وانفسایی که تنِ جامعه را نسبت به اعدام های فله ای و حتی تحویل ندادن جسد ها کرخ کرده اند دلم گرم می شود که یک دختر جوان ایرانی که سالها دور از ایران زندگی می کند و به سختی فارسی صحبت می کند ایمیل می زند و می گوید اگر ممکن است عکس های جدیدی از زهرا بهرامی را به ما بدهید که می خواهیم مصاحبه اش را به انگلیسی ترجمه کنیم شاید بشود کاری برای او انجام داد. شاید بشود صدای این مادر را به گوشِ مردم دنیا هم رساند، به گوشِ مجامعِ بین المللی.
از روز عاشورا تا کنون فقط یک یا دو عکسِ بی کیفیت از زهرا بهرامی در اینترنت بود و هیچ کسی انگار به ذهنش نرسید که این مادر ممکن است عکسی نو هم در بساط داشته باشد.
همه ما فراموش کرده بودیم. تعارف که نداریم، همه ما که هر روز عکس های رنگارنگ از خودمان در فضای مجازی و حقیقی به نمایش می گذاریم اصلا یادمان رفت که این زن هرکه است مثل خیلی از زنان دیگر عکس هایی دارد که روزی به آن عکس ها سرخوشی کرده است.
یعنی اگر نبود همین دخترِ نسل سومی که اینجا دور از ایران دلش برای بنفشه و باقی دختران و پسرانی که پدران و مادران شان در انتظار اعدام هستند، می تپد بی شک هیچ گاه همین عکس ها که تازه بعد از مرگ معمولا بیشتر دست به دست می چرخد هم در هیچ یک از رسانه ها نبود….
عکس های یک مادرِ اعدام شده را در اینجا می گذارم و هنوز دنبال عکس های عبدالرضا قنبری معلم گمنامی هستم که او نیز در روز عاشورا دستگیر و حالا در انتظار اجرای حکم اعدام است و این دختر نسل سومی با همان فارسی دست و پاشکسته اش می نویسد خواهش می کنم عکسی را از این خانواده هم بخواهید تا مردم صورت این معلم را ببینند شاید کاری برایش بکنند…می گوید عکس ها با آدم حرف می زنند و من هنوز تردید دارم چون مردم چنان ترسیده اند که حتی نمی توانند با هم در مورد این اعدام ها حرف بزنند و یا از تمامی کسانی که در اطراف شان سکوتِ هراس انگیز کرده اند بپرسند رازِ این اعدام های فله ای چیست….دارِ بعدی نوبت با کسیت؟
Friday, 21 January 2011
وکیل حسین خضری: این اعدام در یک دهه گذشته بی سابقه بوده است
خبرگزاری هرانا - به دنبال انتشار خبری از سوی رسانەهای دولتی جمهوری اسلامی مبنی بر اعدام یک فعال سیاسی کرد، این احتمال که فرد اعدام شده حسین خضری بوده باشد به یقین نزدیک شده است.
اما با گذشت چهار روز از انتشار این خبر، هنوز مقامات قضایی از اعلام هویت فرد اعدام شده خودداری نمودەاند، امری که وکیل مدافع حسین خضری آن را در یک دهه گذشته در ایران بی سابقه دانسته است.
احسان مجتوی وکیل مدافع حسین خضری در مصاحبەای با کردیش پرسپکتیو گفت فعلا نمی تواند به طور یقین بگوید که فردی که رسانەهای دولتی ایران روز شنبه خبر اعدام وی را منتشر نمودند، حسین خضری بوده باشد و هنوز احتمال بسیار ضعیفی مبنی بر اینکه این فعال کرد اعدام نشده باشد را در نظر دارد.
وی در ادامه افزود که با توجه اینکه این حکم در زندان مرکزی ارومیه اجرا نشده است، دایره اجرای احکام و زندان مرکزی این شهر از اعدام حسین خضری و تائید هویت فرد اعدام شده ابراز بی اطلاعی می کنند.
آقای مجتوی همچنین افزود: "دایره اجرای احکام اظهار می دارد که با توجه به وضعیت پرونده، حسین خضری باید زنده باشد"
با این حال ایشان می افزاید با توجه به قرائن موجود و اتهام منتسب به فرد اعدام شده، به احتمال بسیار زیاد حسین خضری اعدام شده است.
احسان مجتوی با اشاره به اینکه مکان و محل اجرای حکم اعدام، پیش تر می باید به وکیل مدافع فرد محکوم به اعدام ابلاغ شود می گوید: " اجرای این حکم در یک دهه گذشته با این شکل بی سابقه بوده است."
وکیل حسین خضری در خصوص محل اجرای این حکم می گوید: "مشاهدات پرونده موید انتقال وی از زندان مرکزی ارومیه به تهران می باشد، و نه اجرای حکم، اما شواهد گویای چیز دیگری است. بنابراین ما حتی از اینکه حکم در کدام شهر اجرا شده کاملا بی اطلاعیم."
احسان مجتوی در پاسخ به این سئوال که پیگیری های خانواده آقای خضری به کجا رسیده گفت، آنها مرتب با من در ارتباط هستند و این مسئله را پیگیری می کنند. اما می دانم که همزمان مراسم ختم فرزندشان نیز در حال برگزاری است و همانند من در سردرگمی به سر می برند.
آنها این انتظار را دارند که در صورت اجرای این حکم، حداقل به صورت قانونی به آنها اطلاع داد شود.
احسان مجتوی ابراز امیدواری می کند که طی روزهای آینده با ادامه پیگیری ها خود از وضعیت این پرونده اطلاعاتی را به دست آورد تا بتواند با یقین بیشتری در باره آن اظهار نظر کند.
عصر روز شنبه، ۱۵ ژانویه، واحد مرکزی خبر جمهوری اسلامی بدون ذکر هویت فرد اعدام شده به نقل از شواری تامین آذربایجان غربی اعلام کرد که این حکم پس از تائید در مراجع قضایی در زندان ارومیه اجرا شده است.
حسین خضری، زندانی کرد محکوم به اعدام، در تاریخ دهم مرداد ماه سال ۱۳۸۷ در کرمانشاه توسط نیروهای سپاه نبی اکرم بازداشت شد وبه مدت شش ماه تحت بازجویی مداوم بود. وی سپس به زندان مرکزی ارومیه منتقل شد و در تاریخ بیست و یک اردیبهشت سال گذشته در جلسه ی رسیدگی کوتاهی در شعبه یکم دادگاه انقلاب ارومیه به اتهام «تبلیغ علیه نظام و همکاری با یکی از احزاب مخالف نظام» به اعدام محکوم شد. رای دادگاه بدوی نیز در هفدهم مرداد ماه سال ۸۸ توسط شعبه ۱۰ دادگاه تجدید نظر استان آذربایجان غربی تایید و به او ابلاغ شد که همچنان به قوت خود باقی است.
حسین خضری پیش تر تمامی این اتهامات را رد کرده بود و در ملاقات با خانواده اش از تلاش ماموران وزارت اطلاعات برای اخذ اعترافات تلویزیونی دروغین از وی خبر داده بود.
وخامت وضعیت دکتر یزدی در زندان
در حالی که روز گذشته برگزاری دادگاه ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی ایران، تا مدت نامعلومی به تعویق افتاد، داماد وی از وخامت وضعیت جسمی او در زندان خبر داد.
مهدی نوربخش در گفتوگو با «کمپین بینالمللی حقوقبشر در ایران» گفت:« اين وضعيت بلاتکليف يک بازی روانی است که برای فشار هرچه بيشتر بر روی اين فعال سياسی و خانواده وی صورت میپذيرد. پزشک ابراهيم يزدی گفته است که او در زندان نمیتواند دوام بياورد، چرا که سرطان پروستات دارد واگر مراقبتهای دقيق پزشکی انجام نشود، او با عفونت مواجه خواهد شد.»
مهدی نوربخش درخصوص وضعيت جسمی و روحی ابراهيم يزدی به نقل از همسرش که با او در خانه امنيتی وزارت اطلاعات ملاقات کرده است، گفت: «خانهای که دکتر يزدی در حال حاضر در آن نگهداری میشود، به گفته همسرش بد نيست، برای اولين بار دکتر اجازه يافته به قلم و کاغذ وکتاب دسترسی داشته باشد. اما مشکل پروسه اين ملاقاتهاست. ازمسافتی چشمهای همسرش را میبندند تا او تشخيص ندهد اين خانه امن کجاست. همين پروسه ملاقات برای همسرش که سنی از او گذشته دشوار و ترسناک است، بچههای آقای يزدی هم که همه خارج از کشور هستند.»
مهدی نوربخش درخصوص تعويق دادگاه ودليل آن گفت: «نه وکيل و نه ما هيچکدام نمیدانيم دليل واقعی به تاخير افتادن مجدد دادگاه آقای يزدی چيست، نه علت به تعويق افتادن اولين دادگاهش در ۱۶ خرداد چيزی میدانيم و نه امروز. تنها چيزی که به وکيلش گفتند اين بوده که مدارک پرونده کافی نيست. وضعيت جسمی او در حدی نيست که بتواند در اين شرايط بماند و حالا نمیدانيم میخواهند چه کار کنند. ما فکر میکنيم دارند با خانواده بازی روانی میکنند و میخواهند نهضت را بيش از پيش تحت فشار قرار دهند.»
مهدی نوربخش با اظهار اينکه درباره مهمترين بيماری ابراهيم يزدی کمتر صحبت شده است، به کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران گفت: «به غير از سرطان پروستات، فشار خون بالا و بيماری قلبی سومين مشکلی که دکتر دارد وکمتر درباره اش حرف زده شده است اين است که هر چهار ساعت يکبار بايد ادار او دفع شود، اين کار که با لوازم پزشکی صورت می گيرد اگر در محيط کاملا بهداشتی با وسايلی که مرتب بايد استريل شوند انجام نگيرد، فورا آقای يزدی عفونت میگيرند و به همين علت هم چندين بار به بهداری اوين منتقل شدند. وضعيت دکتر بسيار حساس است و فقط مشکل فشار خون بالا و سرطان نيست. اگر او عفونت بگيرد و عفونتش جدی شود بسيار زندگی برايش مشکل می شود.»
مهدی نوربخش گفت: «وقتی در زندان بود حداقل هر وقت مشکلی برايش پيش میآمد میتوانست به بهداری مراجعه کند، هر چند که پزشک زندان هم گفته بود دکتر نمی تواند در محيط زندان دوام بياورد. اما حالا نگرانی ما اين است که در اين خانه ای که منتقل شده پزشک وجود ندارد و اگر مشکلی پيش بيايد و سريع برای درمان اقدام نشود مشکل جدی و حاد برای دکتر پيش میآيد.»
رييس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب امروز به بهانه ايراد در پرونده مانع برگزاری دادگاه ابراهيم يزدی ، دبيرکل نهضت آزادی ايران شد.نوبت پيشين دادگاه ابراهيم يزدی روز ۱۶ آذر ماه بود که بدون ارائه دليل به آينده موکول شد.
دکتر ابراهيم يزدی، نهم مهرماه گذشته در اصفهان و به جرم اقامه نماز غير قانونی بازداشت شد و طبق آخرين اطلاعات او از زندان اوين خارج و در يک خانه امن در منطقه نظامی نگهداری می شود.
تجمع صدها تن از معترضان به اعدام حسین خضری در سلیمانی +گزارش تصویری
کردیش پرسپکتیو: در ادامه واکنش ها به اعدام حسین خضری، صدها نفر از فعالان سیاسی، مدنی و روزنامەنگاران کرد، عصر امروز پنج شنبه در شهر سلیمانی با برپایی تجمعی اعتراضی، اعدام این فعال سیاسی کرد را محکوم نمودند.
عصر امروز پنج شنبه، 20 ژانویه(30 دی ماه) به درخواست کمپین "نه به اعدام" و "فدراسیون زندانیان سیاسی کردستان" یک راهپیمایی در اعتراض به اعدام حسین خضری فعال سیاسی کرد با شرکت نهادها و تشکل های مدنی و همچنین فعالان سیاسی، روزنامەنگاران و مردم کردستان در شهر سلیمانی برگزار شد.
"زریان محمد" گزارشگر سایت "ئاوێنه" در این باره گفت: این اعتراض ساعت 2 بعد ازظهر و از محل پارک عمومی شهر سلیمانی با شعار "بهسه پهتو سێداره، ههتاكهی ئهم ئازاره" آغاز شد و تا میدان مرکزی این شهر ادامه یافت.
در پایان این مراسم، معترضان به اعدام در حرکتی نمادین اقدام به سوزاندن طناب دار کرده و خواستار آزادی کلیه زندانیان سیاسی و مدنی و همچنین محکوم شدگان به اعدام شدند.
یاسر گلی، دبیر سابق اتحادیه دانشجویان کرد وعضو کنونی فدراسیون زندانیان سیاسی کردستان، در مورد این تجمع اعتراضی به خبرنگار روانيوز گفت: "اين تظاهرات در راستای محکومیت اعدام حسین خضری فعال سياسي کرد و موج جدید اعدام ها در ایران و به ویژه کردستان صورت گرفت. ما در بیانیه پایانی هیئت برگزار کننده، علیرغم محکوم کردن جمهوری اسلامی به عنوان عامل اصلی اجرای احکام اعدام، خواستار اصلاح فرهنگ مرگ خواهی در جامعه ایران و کردستان و رفع هر گونه تبعیض حزبی، سیاسی و حقوق بشری علیه محکوم شدگان به اعدام شدیم."
به گفته آقای گلی: "افکار عمومی در راستای محکومیت احکام اعدام باید از هرگونه اولویت بندی خودداری کنند و برای برچیدن بساط هر گونه اعدام تلاش کنند."
بعدازظهر روز، دوشنبە، 17 ژانویە نیز، صدها نفر از از فعالان سیاسی، مدنی و احزاب کرد مقیم اقلیم کردستان، در اعتراض بە اعدام حسین خضری در شهر هولیر، مقابل کنسولگری جمهورری اسلامی ایران دست بە تظاهرات اعتراضی زدند.
علاوه بر این طی روزهای گذشته، در برخی شهرهای اروپایی و آمریکا از جمله پاریس، برن، بروکسل، برلین و لس آنجلس معترضان به اعدام حسین خضری اقدام به پرپایی تجمع هایی نمودند.
عصر روز شنبه 15 ژانویه، واحد مرکزی خبر جمهوری اسلامی از اعدام فردی که به گفته آنها به حزب حیات آزاد کردستان وابسته بوده خبر داد.
اگر چه تاکنون هیچ مرجع رسمی هویت فرد اعدام شده را اعلام ننموده اما کلیه شواهد بیانگر آن است که این شخص، حسین خضری بوده است.
وکیل این فعال کرد روز گذشته در مصاحبه با کردیش پرسپکتیو گفته بود که فعلا نمی تواند به طور یقین بگوید که فردی که رسانەهای دولتی ایران روز شنبه خبر اعدام وی را منتشر نمودند، حسین خضری بوده باشد اما با توجه به قرائن موجود و اتهام منتسب به فرد اعدام شده، به احتمال بسیار زیاد حسین خضری اعدام شده است.
تنظیم از: س.ا








