Friday, 31 October 2008

نشست پیش کنگره جبهه ملی

هوشنگ کردستانی
نشست پیش کنگره جبهه ملی

در روزهای هفتم و هشتم اکتبر 2006 به دعوت فعالان جبهه ملی در شهر کُلن آلمان نشست بزرگی برای تعیین نحوه و زمان برگزاری کنگرة جبهه ملی خارج از کشور تشکیل شد که شماری از نمایندگان جبهه از شهرهای مختلف آلمان مانند: کُلن، مونیخ، دورتموند و ... و نیز از کشورهای سوئد، بلژیک، هلند، انگلیس و فرانسه در آن حضور داشتند.
از نکات قابل ذکر این نشست، حضور چشمگیر وابستگان سازمان جوانان جبهه ملی خارج از کشور بود که مسئولیت آن را دکتر ساسان هارون - مهدوی عهده دار است و نیز شرکت خانم های جوان بود که در سمتِ اداره کننده گان جلسات، صداقت، بیطرفی و شایستگی خود را به نمایش گذاردند. سهم عمده برگزاری جلسات نشست بر عهده جوانان جبهه ملی در کُلن به ویژه آقای نیما ناصرآبادی بود.
زحمات برادران فرشید و فرهاد یاسایی در این گردهمایی قابل تحسین بود. از موارد قابل ذکر دیگر نشست این بود که شماری از مبارزان قدیمی جبهه ملی در خارج از کشور که به سن بازنشستگی رسیده اند در آن حضور نداشتند و این امید را پدید آوردند که سرمشقی برای فعالان کُهن سال جبهه گردند. حضور فعال جوانان جوّ تازه ای پدید آورده و باعث شد که بر خلاف نشست های پیشین، بحث ها و گفت و گوها نه از گذشته بلکه بیشتر پیرامون مسائل روز و در ارتباط با آینده صورت پذیرد.
در جلسات دو روزة نشست، از سوی جوانان بویژه آقایان دکتر ساسان هارون - مهدوی، صولت زاده، سلطانی، مرادی، خواجه نوری، زربخش و همچنین خانم مقدم مطالب جالب و مؤثری عنوان شد که مورد توجه شرکت کنندگان واقع گردید.
از بحث های اصلی نشست یکی این بود که آیا فعالان جبهه ملی برون از کشور بایستی زیر یک نام «جبهه ملی خارج کشور» فعالیت نمایند یا به نام قاره های مختلف مثلاً «جبهه ملی اروپا»، «جبهه ملی آمریکا» و ...
بسیاری از چهره های قدیمی جبهه ملی مانند مهندس هوشنـگ کُردستانی، مهندس مسعود هارون - مهدوی، بهمن مبشری، جهانگیر لقایی، هوشنگ هوشمند و نیز همگی جوانان و خانم ها معتقد به فعالیت تنها با نام «جبهه ملی خارج از کشور» بودند. – سرهنگ صادق محمودی، فریدون امیرابراهیمی، کمال ارس و برخی دیگر با فعالیت به نام جبهه ملی اروپا موافق بودند- و شعارهایی که در شرایط کنونی می تواند اکثریت بزرگی از ایرانیان درون و برون کشور را متحد و همبسته نماید «آزادی و دمکراسی» است که خواست تاریخی ملت ما در یکصد سال گذشته بوده و در راه رسیدن به آن فداکاریها، از خودگذشتگی ها و جانبازی ها نموده اند.
جبهه ملی به دلیل داشتن پیشینه تاریخی و پایگاه مردمی، می تواند و باید در ایجاد یک همبستگی بزرگ ملی، سهمی در خور بر عهده داشته باشد.
توجه داشته باشیم جبهه ملی از بدو تأسیس خود همواره دارای دو بُعد سازمانی و اندیشه ای بوده است. بُعد سازمانی جبهه از مجموعه توان احزاب، سازمانها و گروه های وابسته به آن پدید می آمده است. بُعد اندیشه ای جبهه اما بسیار فراتر از بُعد سازمانی بوده و عمل می نموده است. همین بُعد اندیشه ایست که در بزنگاههای تاریخی ایران خود را نشان داده و شگفتی ها آفریده است.
در شرایط دردناک و انسان کُش کنونی ایران همه تلاش های ما باید مصروف به این باشد که گُستره بزرگ بُعد اندیشه ای را به سمت یک تشکل سازمانی هدایت کرده و آنرا در راه نجات ایران بکار گیریم.
از آنجا که شورای مرکزی جبهه ملی در درون کشور همانگونه که می دانیم به دلیل شرایط و جوّ حاکم بر ایران قادر نیست خواست ها و انتظارات مردم به ویژه جوانان، کارگران، دانشجویان و بانوان را برآورده کرده و پیرامون آنها موضع گیری قاطع نماید، طبعاً این وظیفه بر عهدة فعالان جبهه ملی در خارج از کشور است که با برخورداری از آزادیهای سیاسی خواست های آنها را بیان کرده و در راستای تحقق شان تلاش نمایند.
با توجه به اینکه جبهه ملی خارج از کشور می تواند کامل کننده فعالیت های جبهه ملی داخـل کشور گـردد، طبیـعی
است که سردمداران نظام اسلامی در کُلیت آن و نیز سران هر یک از جناحهای حاکمیت اسلامی کوشش نمایند که جبهه ملی به مفهوم واقعی آن در خارج از کشور شکل نگیرد و بجای متشکل شدن، به شاخه های کوچکتر تقسیم گردد و نیز قابل تصور است که برای رسیدن به این هدف از صرف هزینه های مالی نیز مضایقه نکنند.
****

سخنان مهندس هوشنگ کردستانی
در نشست جبهه ملی، کُلن

خانم ها، آقایان،
در مبارزه و سیاست هم (مانند هندسه) شرط های لازم داریم و شرط های کافی، ایمان و اعتقاد، فعال بودن از شرط های لازم و ضروری در مبارزه است ولی کافی نیست، هنگامی کافی خواهد بود که دوراندیشی، دانش و آگاهی و موضع گیری درست سیاسی کامل کننده آن شود. می دانیم آزادی و حاکمیت ملی در ایران جز با حضور احزاب و سازمانهای سیاسی و اتحادیه های کارگری تحقق پذیرد، نیست و چنانچه به فرض در شرایط استثنایی هم تحقق پذیرد بدون وجود احزاب، اتحادیه های کارگری و نشریات آزاد و مستقل ماندگار و پایدار نخواهد بود.
متــأسفانه اکــنون شــرایط حاکم بــر ایران بگونـه ای است که امکـان تشکیـل احزاب و سازمــانهای سیاسی که دارای پایگـاه مردمی بـوده و از حمـایت گسترده شهروندان برخوردار باشند وجود ندارد. نظامی که حزب متعلق به خود (یعنی حزب جمهوری اسلامی) را منحل می کند، طبیعی است که امکان فعالیت آزاد به احزاب و سازمانهای سیاسی غیر خود را ندهد. فعالیت هایی را هم از سوی برخی از سازمانهای سیاسی که پیشینه تاریخی و پایگاه مردمی دارند مانند جبهه ملی و حزب ملت ایران مشاهده می کنیم محدود و در حدودی است که امکان پذیر باشد و از حدی که سردمداران اسلامی آن را «خط قرمز» نامیده اند عبور نکند.
در خارج از کشور نیز بُعد ساخت و پراکندگی ایرانیان در سطح جهان، مانع تشکیل احزابی است که پایگاه مردمی به ویژه در درون کشور داشته باشند.
بنابراین تنها راه نجات و راه برون رفت از تنگنا و گرداب هولناک تاریخی کنونی، ایجاد یک تشکل جبهه ایست، جبهه ای گسترده و پرتوان که تنها پیرامون آرمان ها و خواست های تاریخی ملت ایران می تواند شکل بگیرد.
دوستان،
بارها گفته و تکرار کرده ام که جبهه ملی نه حزب ملی است و نه سازمان ملی، بنابراین ما حق نداریم پیرامون نوع نظام آینده کشور که تعیین آن از حقوق مُسلّم مردم ایران است موضع گیری نماییم نوع نظام آینده کشور را، مردم ایران و آنهم پس از رسیدن به آزادی تعیین خواهند کرد.
اگر فرض کنیم بخشی از مردم معتقد به نظام مشروطه پادشاهی باشند - که حق دارند و همانگونه که حق دارند جمهوری خواه باشند – و هدف های اعلام شده توسط جبهه ملی را پذیرا بوده و خود را پیرو اندیشه های مصدق بدانند، هنگامی که جبهه ملی موضع جمهوری خواهی اتخاذ می کند تکلیف آنان چیست؟
اگر دوستان ما در شورای مرکزی جبهه ملی که در ایران فعالیت می کنند بـه دلایـل سیـاسی و امنیتی طـرفـداری
از نظام جمهوری خواهی بگیرند، ما که در خارج از کشور از آزادی، ولو نسبی - برخوردار هستیم نباید پیرامون نوع نظام آینده کشور همان موضع گیری را تکرار کنیم.
در پایان گفتارم یادآور می شوم مبارزه امروز ملت ایران مبارزه ای است در مسیر رسیدن به آزادی و حاکمیت مردم که فراتر از منافع حزبی، سازمانی و حتی تفکری و طیفی است. امروز همه ایرانیان ( متعلق به هر طیف و وابسته به هر سازمان سیاسی) باید به ایران بیاندیشیم و بخاطر منافع مردم و شکوفایی آرمان های ملی در کنار هم قرار گرفته و با ایجاد یک همبستگی بزرگ ملی برای نجات ایران و رهایی مردم از استبداد مذهبی تلاش نماییم.
پاینده ایران

سران نظام هنوز هم از فروهرها می ترسن

هوشنگ کردستانی

سران نظام هنوز هم از فروهرها می ترسند

تو در کهکشان ها چه دانی که چیست؟
که در خانه خود ندانی که کیست؟

پس از گذشت هشت سال از شهادت روانشادان پروانه و داریوش فروهر، رهبر نظام اسلامی می گوید داریوش و پروانه فروهر گر چه دشمن بودند ولی در آن حد نبودند که نیاز از میان بردنشان بوده باشد و اصرار دارد که قتل آنان را به بیگانگان و به ویژه صهیونیست ها ارتباط دهد.
این سخنان در زمانی بازگو می گردد که عوامل امنیتی اجازه نمی دهند خانواده این شهیدان در هیچ مسجدی برای آنان مراسم یادبود برگزار کنند و هنگامی هم که تصمیم می گیرند مراسم را در منزل مسکونی آنها برگزار کنند، از بامداد روز برگزاری مراسم ابتدا کوچه ها و سپس خیابانهای منتهی به منزل فروهرها را پاسداران، بسیجی ها و لباس شخصی ها محاصره کرده اجازه نمی دهند هیچ کس، حتی خویشان آنها نیز به خانه نزدیک شوند.
گر چه معروف است که گذشت زمان فراموشی می آورد، اما نه در این حد و نه به این زودی! که از یاد رفته باشد، عاملان قتل در دادگاهی که خود سردمداران نظام تشکیل داده بودند در اعتراض به محکومیت خود به این حقیقت اعتراف کردند که بارها به آنها چنین مأموریت هایی ارجاع شده است اما همواره پس از انجام مأموریت – قتل – مـورد تشویق و تقدیر قرار گرفته اند و اعتراض داشتند که این بار چه شد که بجــای تشویـق و تقدیر همیشگی به محاکمه کشیده شده و محکوم می شوند!
گردانندگان نظام گویا فراموش کرده اند که پس از محکومیت قاتلان در همان دادگاه فرمایشی به فرزندان
فروهرها اطلاع داده شد که می توانند قانون قصاص را در مورد آنها اجراء نمایند که البته از طرف آنها پذیرفته نشد.
چنانچه سردمداران نظام مدعی هستند که فروهرها برای آنها دشمنانی نبودند که نیاز به از بین بردنشان بوده باشد، خوب است به این پرسش ها پاسخ دهند که:
- چرا کمیسیون تحقیق برای رسیدگی به قتل ها تشکیل شد؟
- چرا وزیر اطلاعات و امنیت به اتهام دخالت در قتل ها برکنار شد؟
- چرا موجب خودکشی سعیدی امامی شدند؟
- چرا دادگاه محاکمه قاتلان تشکیل شد؟
- چرا قاتلان در دادگاه محکوم شدند؟
- چرا به فرزندان فروهرها اطلاع داده شد که می توانند قاتلان را قصاص کنند؟
این ادعای بی پایه که این بیگانگان و به ویژه صهیونیست ها هستند که این قتل ها را انجام داده اند تا نظام الهی ما را بدنام سازند، ادعایی است بی اساس و به دور از منطق.
مردم ما فراموش نکرده اند هنگامی که کمیسیون تحقیق به نام کسانی برخورد که از رده های بالای نظام بودند، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، در نماز جمعه دانشگاه از روی نگرانی این مطلب را بیان کرد که « آنها که این قتل ها را انجام داده اند، اگر دارای نیت خیر هم بوده اند – که مفهوم آن این است که با نیت خیر هم می شود مرتکب جنایت و آدم کُشی شد – باید بدانند که با این کارشان به نظام الهی ما لطمه زده اند».
این چه نظام و حکومتی است که بیگانگان هر زمان اراده کنند می توانند به آسانی وارد کشور شوند و هر کسی را که بخواهند به قتل برسانند و با خیال راحت و آسوده بال از کشور خارج شوند؟
مگر اینکه بپذیریم این عوامل امنیتی نظام به دستور بیگانگان مرتکب این همه قتل و جنایت شده اند که در این صورت به حال مدعیان زمامداری چنین نظامی باید گریست.
èè

تضاد سیاست قدرتها در خاورمیانه و

هوشنگ کردستانی

تضاد سیاست قدرتها در خاورمیانه و
آینده ایران

کمیسیون مشترک احزاب جمهوری خواه و دمکرات آمریکا، که بریاست هامیلتون و بیکر - وزیر خارجه بوش (پدر) – برای رسیدگی به بحران عراق و یافتن راه کار برون رفت از آن تشکیل شده بود، به دولتمردان آمریکا پیشنهاد کرد که با سردمداران جمهوری اسلامی وارد گفت و گو شوند و یادآور شد که مذاکره هرگز به مفهوم شکست و تسلیم نیست. در پی این توصیه، مقام های آمریکا اعلام داشتند که گفت و گو تنها در چارچوب مسائل عراق خواهد بود.
ناگفته پیداست چنانچه مذاکراتی میان نمایندگان آمریکا با سردمداران جمهوری اسلامی انجام می گرفت نمی توانست محدود به عراق که مورد علاقه آمریکاست بوده باشد.
تونی بلر نخست وزیر انگلستان نیز در پاسخ به مخالفان سیاسی خود در مجلس عوام انگلیس که می گفتند: «بلر در خاورمیانه سیاست دنباله روی از آمریکا را پیش گرفته که مخالف اصل سیاست استقلال انگلستان است»، ضمن آنکه مدعی شد مفهوم استقلال در دوران ما با مفهوم آن در گذشته فرق کرده واکنون دیگر هیچ کشوری برای تأمین منافع ملی خود بی نیاز از همکاری با سایر کشورها نیست، از فرصت استفاده کرده و به دولت آمریکا پیشنهاد داد بـرای رفـع بحـران و تنگناهای مربـوط در خاورمیانه و به ویژه پایان بخشیدن به درگیریهای همه روزة عراق با مقام های جمهوری اسلامی و سوریه وارد مذاکره شود.
مدتی پس از طرح این دو پیشنهاد، (که گمان می رفت بوش تا حدودی آنرا پذیرفته باشد) شاهد استراتژی جدیدآمریکا و افزایش ناو هواپیمابر و 21 هزار سربا و تغییر دو تن از فرماندهان ارشد آن کشور در عراق و خاورمیانه بودیم.
برای درک درست روند این رویدادها و دگرگونی ها لازم است به بررسی منافع سیاسی و اقتصادی قدرتهای جهانی و منطقه ای در خاورمیانه و از جمله ایران و تضاد میان آنها – گر چه به اختصار – بپردازیم:
امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست که هدف دولت آمریکا در مورد عراق و حضور گسترده نظامی آن کشور در منطقه خاورمیانه مبتنی بر تأمین منافع ملی و حفظ موقعیت ابرقدرتیِ آن کشور می باشد.
سیاست انگلستان در منطقه گر چه در مرحله حمله نظامی به عراق، همکاری با آمریکا و در تضاد با سیاست آلمان و فرانسه بود ولی در مرحلة کنونی تاحدود زیادی با موافقت و همکاری این دو دولت قدرتمند اروپائی انجام می پذیرد. مخالفت با اشغال نظامی و حمله هوایی به ایران و پیشنهاد انجام دادن گفت و گو با سران جمهوری اسلامی در جهت بازدارندگی سران رژیم اسلامی از غنی سازی اورانیوم و حمایت آنها از حماس در فلسطین و حزب الله در لبنان و کمک به حل بحران عراق می باشد.
سیاست کشورهای روسیه و چین نیز هر یک به دلایلی در جهت بازدارندگی از حملات هوایی به ایران و حفظ رژیم اسلامی تحت شرایطی می باشد. سیاست اسرائیل نیز از ابتدای تأسیس آن دولت در جهت حفظ و موقعیت آن کشور و در صورت امکان دست یابی به اسرائیل بزرگ بوده و هست. رؤیای برپایی اسرائیل بزرگ نه تنها مورد تأیید بسیاری از سیاستمداران اسرائیل نیست بلکه اکثریت مردم اسرائیل نیز با آن موافق نمی باشند.
سیاستمداران اسرائیل با نگرانی از قدرتمندی برخی از کشورهای عربی، از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی نیز نگران قدرت نظامی جمهوری اسلامی بوده اند.
با حمله نظامی آمریکا به عراق و سقوط صدام حسین و فروپاشی ارتش بعثی عراق دولتمردان اسرائیل به یکی از خواستهای خود رسیدند. اما جمهوری اسـلامی و تهدیدهای سردمداران آن به ویژه در یکی دو سال اخیر بر شدت نگرانی آنها افزوده است. از این رو، با سیاست انگلیس و دولت های اروپائی (یعنی مذاکره و سازش با سردمداران جمهوری اسلامی) موافق نمی باشند.
عربستان سعودی، ثروتمندترین کشور عربی که خود را « مهد اسلام» و مرکز مسلمانان جهان – به ویژه اهل سُنّت- می داند نیز از قدرت گیری یک کشور شیعه – یا به قول آنها « رافضی» و ایجاد یک «هلال شیعی» در منطقه، نگران است و از این دیدگاه با سیاست اسرائیل موافقت دارد.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی طراحان سیاست خارجی آمریکا به دولتمردان آن توصیه کردند استراتژی خود را بر اساس حفظ ابرقدرتیِ آمریکا و جلوگیری از ابرقدرتیِ دیگر کشورها قرار دهند. بر این اساس آمریکا برای ادامه ابرقدرتیِ خود می بایست بر منابع انرژی – نفت و گاز (جهان به ویژه خاورمیانه) مسلّط گردد.
رویداد یازدهم سپتامبر 2001 این امکان را برای دولتمردان آمریکا پدید آورد تا ضمن حمله به افغانستان و سرنگونی طالبان با برخی از جمهوریهای جدا شده از اتحاد شوروی، قراردادهای دوجانبه نظامی بسته و نیروهای هوایی خود را در این کشورها مستقر سازد تا پس از تسلط بر منابع نفت و گاز خاورمیانه بر منابع گسترده این بخش از جهان نیز تسلط یابد.
گام نخست تسلط کامل بر منابع نفت و گاز خاورمیانه (شیشة عمر قدرت کشورهای اتحاد اروپا و ژاپن در شرایط کنونی و چین و هند در آینده نزدیک)، حمله به عراق و اشغال نظامی آن کشور و سپس به احتمال زیاد، حمله به ایران طرح ریزی شد.
یورش به عراق زیر نام سرنگونی صدام حسین و پایان بخشیدن به رژیم استبداد بعثی و استقرار دمکراسی در آن کشور انجام گرفت.
اما پایان یافتن شکست نظامی عراق و سقوط صدام حسین گرچه آمریکا را در گردابی هولناک گرفتار کرده که پایان آن ناروشن است، شیعه بودن اکثریت مردم عراق و تبعیّت آنها از روحانیون وابسته و یا در ارتباط با سران اسلامی ایران، نشاندهنده آنست که جمهوری اسلامی در عراق نفوذی بیش از زمان صدام دارد و چنانچه دمکراسی به مفهوم برتری «عدد» در آن کشور حاکم شود برندة واقعی شیعیان و در نتیجه جمهوری اسلامی خواهد بود. امری که مورد پذیرش کشورهای سنی مذهب و اسرائیل نیست.
آمریکا در پی یافتن راه کار بیرون رفت از «باتلاق عراق»، اینک در میان دو فشار متضاد قرار گرفته است، یکی پیشنهاد مذاکره با سران جمهوری اسلامی و اطمینان دادن به «بقای این رژیم» که مورد تأیید انگلیس و آلمان و فرانسه (و نیز روسیه و چین می باشد) دوم، (پیشنهادی که مورد قبول اسرائیل و کشورهای سنّی مذهب اسلامی است) که می گوید: پیش از آنکه جمهوری اسلامی به جنگ افزار هسته ای دست یابد و دنیا و منطقه را تهدید کند باید به عمر آن پایان داد یا دست کم تأسیسات اتمی آن در هم کوبیده شود.
بنظر می رسد سران آمریکا پس از مدتها نوسان میان این دو پیشنهاد، سرانجام بسوی پیشنهــاد دوم گرایش یافته و آن را در دستور کــار خود قرار داده بــاشند.
افزایش شمار نظامیان در عراق و ناوهای هواپیمابر، پافشاری در تصویب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل در جهت تحریم جمهوری اسلامی و مسافرت های متعدد مقام های سیاسی و نظامی آمریکا به خاورمیانه نشانه هایی حاکی از این گرایش جدید است.
از آن سو، شماری از آخوندهای در رأس قدرت، خطر را احساس کرده و در پی یافتن راهی برای گفت و گو با آمریکا و پذیرش خواست های آن دولت شده اند. ارسال پیام علی خامنه ای به پادشاه عربستان، گویای آنست که رهبر رژیم اسلامی از پادشاه عربستان، درخواست میانجیگری میان جمهوری اسلامی و آمریکا را داده است. تماس های مخفیانه ای که توسط نمایندگان جمهوری اسلامی و عوامل وابسته به جناح های قدرت با کشورهای اروپائی برقرار شده، نشانه های دیگری است از تلاش جمهوری اسلامی برای پذیرش شرایط غرب.
کنارگذاردن جناح احمدی نژاد در انتخابات شهرداریها، مجلس خبرگان و میان دوره ای مجلس اسلامی نیز نشانه های دیگری از اتخاذ این سیاست جدید است.
اگر یک سال و نیم پیش برای جلوگیری از یک انفجار مردمی و برای حفظ نظام لازم بود که علی اکبر رفسنجانی و خانواده اش زیر فشار قرار گیرند و درآمد حاصل از فروش نفت و گاز را از خانواده او گرفته بـر سر سفره مردم بیاورند و امکان برکناری از قدرت و حتی بازداشتش نیز مطرح بود، امروز اما، برای بقای نظام اسلامی این احمدی نژاد است کــه باید از ریاست جمهوری اسلامی برکنار گردد.
حملات گسترده روزنامه ها بویژه روزنامه جمهوری اسلامی وابسته به خامنه ای، جدا شدن شماری از وابستگان جناح احمدی نژاد و تشکیل تشکل دیگری و ... مقدماتی در راستای برکناری او می توان برآورد کرد.
البته احمدی نژاد و حمایت کنندگان او نیز ساکت ننشسته و برای خنثی کردن تلاش آخوندهایی که معتقد به کنار آمدن با آمریکا و غرب هستند دست به حملات تبلیغات گسترده زده و ادعا می کنند اگر آمریکا یک تیر بسوی جمهوری اسلامی شلیک کند، ما چنین و چنان خواهیم کرد، تنگه هرمز را به روی کشتی های نفتی خواهیم بست؛ مراکز نظامی آمریکا را در هم خواهیم کوبید و حتی موجودیت اسرائیل را نیز تهدید می کنند.
منظور از این تبلیغات گسترده و ادعاهای توخالی این است که نخست، قدرت خود را به رخ مردم بکشند، دوم اینکه به آخوندهایی که از حملات آمریکا و سرنگونی نظام دچار وحشت شده اند تفهیم کنند که آمریکا جرأت حمله به ایران را ندارد.
آنچه می توان پیش بینی کرد این است که یا سردمداران جمهوری اسلامی با برکناری احمدی نژاد و پذیرش پیشنهادهای آمریکا و اروپا خواهند کوشید نظام اسلامی را برای مدتی بیشتر باز هم حفظ کنند و یا باید شاهد حملات هوایی به مراکز اتمی و پایگاه های نظامی جمهوری اسلامی باشند. که در هر دو صورت ضعف درونی و ادعاهای توخالی سردمداران جمهوری اسلامی بر مردم ایران و دنیا آشکار شده و سرعت سقوط آن را شتاب بیشتری خواهد داد.
آنچه در شرایط کنونی و تاریخ ساز میهنمان بیش از گذشته به آن نیاز است وجود تشکلی قدرتمند، آزادیخواه و ملی است که نه تنها قادر به جلوگیری از خطرهایی که ایران را تهدید می کند باشد بلکه بتواند جانشین شایسته ای در جهت اداره کشور در دوران گذار پس از استبداد مذهبی تا استقرار نهادهای برخاسته از رأی آزادانه مردم گردد.
آیا مدعیان آزادی و دمکراسی در شرایط حساس کنونی می توانند به خطر بقا و آینده ایران از پافشاری بر تفکرهای سیاسی و وابستگی های سازمانی خود دست کشند و زیر سقف یک شعار ملّی و میهنی متّحد شوند؟ پرسشی است که آینده به آن پاسخ خواهد داد. è

یک ملّت، یک ملیّت

هوشنگ کردستانی

یک ملّت، یک ملیّت

استقرار نظام خودکامه و سرکوبگر اسلامی که سردمدارانش بنام نماینده الله بر روی زمین خود را بی نیاز از پاسخگویی به مردم می دانند، در بیست و هشت سالی که گذشت، شرایط دهشتناکی را در کشور ما پدید آورده که هیچ ایرانی از آتش خانمانسوز و ویرانگر آن برکنار نبوده است.
پی آمدها و زیانهای جانی، مالی، معنوی، اقتصادی و فرهنگی این نظام ضد انسانی و ضد ایرانی در برگیرندة همة مردم ایران بطور یکسان و بدون استثناست.
اگر چه بر طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی و احکام شریعت، مردم ایران- زنان، مردان و پیروان ادیان- از حقوق یکسان برخوردار نیستند ولی شک نیست که اقوام و مردمان استانها- به ویژه استانهای مرزی- مورد آزار و ستم بیشتری قرار دارند.
برای نقطه پایان گذاردن بر این شرایط دردناک و خاتمه بخشیدن به عمر استبداد مذهبی و تحقق آرمانهای تاریخی ملت ایران (آزادی و حاکمیت مردم) و پدید آوردن یک جامعه زنده، فعال و پویا تنها راه، گردآمدن ایرانیان به زیر پرچم پیکار ملی است.
طرح هر نوع شعار دیگر - از سوی هر حزب، سازمان و شخصیت سیاسی - دانسته و نادانسته، انحراف از راستای درست و خط اصلی مبارزة ملی بوده که دست کم، عامل بزرگ پراکندگی آزادیخواهان در به تأخیر انداختن زمان پیروزی است.
آنچه تاکنون، ما را از خط اصلی مبارزة ملّی در راستای رهایی ایران بازداشته:
- پرداختن به گذشته ای که قابل بازگشت نیست.
- مطرح کردن برنامه هایی که زمان طرح و اجرای آن تنها پس از پیروزی ملّی و رسیدن به آزادی و حاکمیت مردم است.
به انحراف کشاندن مسیر پیکار سرنوشت ساز ملی با مسایلی از قبیل طرح فدرالی شدن استانها و قوم ها و پافشاری روی واژه هایی که به نادرست وارد فرهنگ سیاسی ایران شده اند.
اینها موضوعاتی هستند که طرح آن ها در شرایط کنونی نه تنها کمکی به رهایی ملّی نمی کند بلکه، باعث شده تا بیست و هشت سال استبداد مذهبی بر مملکت حاکم باشد و جان، مال و هستی مردم و سرنوشت امروز و آینده کشور بازیچة امیال و خواستهای نامشروع سردمداران طمّاع و ضد ایرانی قرار گیرد.
اصرار و پافشاری بر تاریخ - بویژه معاصر- که قابل برگشت نبوده وزندگی کردن در گذشته ای که مانع بزرگ پرداختن به مسایل حیاتی امروز بوده و ما را از طرح مسایل اساسی کنون و آینده ایران بازداشته است، به دور از واقع بینی سیاسی و تجربه مبارزاتی است.
شگفتی اینجاست که افزون بر آنکه زندگی کردن در گذشته بدور از خِرَد سیاسی و بازدارندة بررسی مسائل روز است، پافشاری در تحمیل کردن نظریات و دیدگاه ها بر دیگران و اصرار بر اینکه همه باید گذشته تاریخی ایران را تنها از چشم انداز و دیدگاهی که ما به آن می نگریم بنگرند و تفسیرهای ما را بپذیرند، همان کاریست که سردمداران اسلامی کرده و می کنند.
مگر نه آنست که سردمداران اسلامی تلاش دارند تا مردم همانند آنها فکر کرده، بیان و عمل کنند.
برخی از مخالفان استبداد و خودکامگی، ضمن دفاع از اصل آزادی مردم و اعتقاد بر اینکه وجود آزادی در کشور عامل بزرگ پیشرفت، سازندگی و شکوفایی استعدادها است، آگاه یا ناآگاه خواهان آنند که دیگران همچون آنها بیندیشنند و بیان کنند.
مطرح کردن برنامه ها یا اصولی که زمان طرح و اجرای آن موکول به پس از پیروزی ملی و رسیدن به مردم سالاری است، نه تنها کمکی به تغییر دگرگونی شرایط کنونی نمی کند بلکه کمک به بقای استبداد مذهبی حاکم بر کشور است.
طرح گزینش نوع نظام آینده کشور که از حقوق مُسلّم ملت ایران است در شرایط کنونی (که ملّت ایران آزادی تصمیم گرفتن پیرامون آن را ندارد) هیچ مشکلی را حل نمی کند.
بی تردید فردای پیروزی و استقرار دولت موقت ملّی، شرایطی در کشور پدید خواهد آورد که دلایل برتری نظام های سیاسی کشور مطرح شود و مردم آگاهانه نمایندگان مجلس مؤسسان را برگزیند و سرانجام، این مجلس مؤسسان منتخب مردم است که نوع نظام آینده را تعیین و برای تصویب به همه پرسی مردم خواهد گذاشت.
همچنین است طرح مسئله نظام اقتصادی، فرهنگی، مالی، قومی و ...
در شرایطی که ملت ما نیاز به همبستگی و پیوند و یگانگی دارد و تنها نیرویی که می تواند ملت ما را از جهنمی که استبداد مذهبی به ارمغان آورده است رهایی دهد، نیروی بزرگ همبستگی ملّی است. طرح شعارهای ملت ها و ملیت ها واژه های نادرستی که پس از پیروزی حزب کمونیست در روسیه توسط مارکس گرایان وارد فرهنگ سیاسی ما شده، انحراف از راستای درست مبارزة آزادیخواهانة ملت ایران است.
در سال 1917 که در اثر انقلاب یا کودتا، حزب کمونیست در روسیه بقدرت رسید، مدت زمانی کوتاه کشورها و ملت هایی که بصورت مستعمرة روسیه تزاری درآمده بودند آزاد گردیدند. این آزادی زیاد بطول نیانجامید و خیلی زود در پی سیاست کارگزاران انقلاب هر یک از آنها دوباره بصورت ملت های دارای ملیت گوناگون وارد اتحاد شوراها شدند و جمهوری های شوروی را تشکیل دادند. با توجه به واقعیت های تاریخی، مردم این کشورها دارای ملت و ملیت های جداگانه بودند که در دوران تزارها در اثر تجاوز قشون روسیه به زور اشغال و مستعمرة آن کشور گردیده بودند.
به دنبال پیدایش و شکل گیری حرکت های مارکس گرایانه و پس از آن کمونیستی در ایران، مارکس گراها و به ویژه طرفداران روسیة شوروی، بدون توجه تفاوت های شناخته شدة تاریخی میان ایران و روسیه شوروی آن روز، واژه های ملت و ملیّت را (که از شرایط حاکم بر روسیه شوروی ناشی شده بود) به نادرست وارد فرهنگ سیاسی ایران نمودند که بیشتر نشان دهندة عدم آگاهی تاریخی- سیاسی آنان بود.
اقوام غیور و دلاور ساکن در سرزمین ایران بزرگ که در تاریخ پرنشیب و فراز خود دست در دست و به اتفاق هم تمدن کُهن و فرهنگ پربار ایرانی را پدید آورده و با وجود تمامی شکست ها و ناکامی های نظامی و محدود شدن مرزهای جغرافیایی کنونی در پایداری و ماندگاری این سرزمین باستانی فداکاریها و جانبازیها کرده اند، همواره یک ملت و دارای ملیّت «ایرانی» بوده و خواهند بود. کسانی که از سرناآگاهی و یا خوش خدمتی به بیگانه ادعا می کنند که در طول تاریخ ملتی به نام ایران وجود نداشته است از تاریخ و حتّی ادبیات غنی و جهان ما بی اطلاع هستند.
واژه های ملت و ملیّت آن هنگام می تواند مفهوم عملی پیدا کند که مردم کشورهای ساکن در فلات ایران (که در اثر تحولات و دگرگونی های سالهای اخیر بصورت کشورهای آزاد و ناوابسته در آمده اند) اتحادی اقتصادی و سیاسی - همچون کشورهای عضو اتحادیه اروپا - میان خود پدید آورند.
اگر کشورهای اروپایی با وجود فرهنگ و زبان های گوناگون و تاریخی سراسر آکنده از جنگ و خونریزی - بویژه دو جنگ خانمان برانداز اوّل و دوم جهانی - می توانند میان خود اتحادی را پدید آورند که بزرگترین قدرت اقتصادی جهانِ امروز را تشکیل دهد، چرا و به چه دلیل ما مردم سرزمین هایی که در درازای تاریخ دارای فرهنگ، آداب و رسوم، سُنّت ها و گاه زبان مشترک بوده و هستیم قادر به ایجاد چنین اتحادی نگردیم.
برای پدید آوردن چنین اتحادی از ملت ها و ملیّت های گوناگون منطقه، ضروری است که نخست مردم این کشورها به آزادی و مردمی سالاری به مفهوم واقعی دست یابند و زمامدارانی را برگزینند که در راستای منافع مشترک آنها اقدام کنند و این اتحاد را به سامان رسانند.
بی تردید اتحاد سامان یافته از این ملت ها، قدرت اقتصادی و سیاسی بزرگی را بنیان خواهد گذاشت و در معادلات و داد و ستدهای سیاسی - اقتصادی قدرت های آینده جهان، نقش تعیین کننده و بسزائی خواهد داشت.
***

یک ملّت، یک ملیّت

هوشنگ کردستانی

یک ملّت، یک ملیّت

استقرار نظام خودکامه و سرکوبگر اسلامی که سردمدارانش بنام نماینده الله بر روی زمین خود را بی نیاز از پاسخگویی به مردم می دانند، در بیست و هشت سالی که گذشت، شرایط دهشتناکی را در کشور ما پدید آورده که هیچ ایرانی از آتش خانمانسوز و ویرانگر آن برکنار نبوده است.
پی آمدها و زیانهای جانی، مالی، معنوی، اقتصادی و فرهنگی این نظام ضد انسانی و ضد ایرانی در برگیرندة همة مردم ایران بطور یکسان و بدون استثناست.
اگر چه بر طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی و احکام شریعت، مردم ایران- زنان، مردان و پیروان ادیان- از حقوق یکسان برخوردار نیستند ولی شک نیست که اقوام و مردمان استانها- به ویژه استانهای مرزی- مورد آزار و ستم بیشتری قرار دارند.
برای نقطه پایان گذاردن بر این شرایط دردناک و خاتمه بخشیدن به عمر استبداد مذهبی و تحقق آرمانهای تاریخی ملت ایران (آزادی و حاکمیت مردم) و پدید آوردن یک جامعه زنده، فعال و پویا تنها راه، گردآمدن ایرانیان به زیر پرچم پیکار ملی است.
طرح هر نوع شعار دیگر - از سوی هر حزب، سازمان و شخصیت سیاسی - دانسته و نادانسته، انحراف از راستای درست و خط اصلی مبارزة ملی بوده که دست کم، عامل بزرگ پراکندگی آزادیخواهان در به تأخیر انداختن زمان پیروزی است.
آنچه تاکنون، ما را از خط اصلی مبارزة ملّی در راستای رهایی ایران بازداشته:
- پرداختن به گذشته ای که قابل بازگشت نیست.
- مطرح کردن برنامه هایی که زمان طرح و اجرای آن تنها پس از پیروزی ملّی و رسیدن به آزادی و حاکمیت مردم است.
به انحراف کشاندن مسیر پیکار سرنوشت ساز ملی با مسایلی از قبیل طرح فدرالی شدن استانها و قوم ها و پافشاری روی واژه هایی که به نادرست وارد فرهنگ سیاسی ایران شده اند.
اینها موضوعاتی هستند که طرح آن ها در شرایط کنونی نه تنها کمکی به رهایی ملّی نمی کند بلکه، باعث شده تا بیست و هشت سال استبداد مذهبی بر مملکت حاکم باشد و جان، مال و هستی مردم و سرنوشت امروز و آینده کشور بازیچة امیال و خواستهای نامشروع سردمداران طمّاع و ضد ایرانی قرار گیرد.
اصرار و پافشاری بر تاریخ - بویژه معاصر- که قابل برگشت نبوده وزندگی کردن در گذشته ای که مانع بزرگ پرداختن به مسایل حیاتی امروز بوده و ما را از طرح مسایل اساسی کنون و آینده ایران بازداشته است، به دور از واقع بینی سیاسی و تجربه مبارزاتی است.
شگفتی اینجاست که افزون بر آنکه زندگی کردن در گذشته بدور از خِرَد سیاسی و بازدارندة بررسی مسائل روز است، پافشاری در تحمیل کردن نظریات و دیدگاه ها بر دیگران و اصرار بر اینکه همه باید گذشته تاریخی ایران را تنها از چشم انداز و دیدگاهی که ما به آن می نگریم بنگرند و تفسیرهای ما را بپذیرند، همان کاریست که سردمداران اسلامی کرده و می کنند.
مگر نه آنست که سردمداران اسلامی تلاش دارند تا مردم همانند آنها فکر کرده، بیان و عمل کنند.
برخی از مخالفان استبداد و خودکامگی، ضمن دفاع از اصل آزادی مردم و اعتقاد بر اینکه وجود آزادی در کشور عامل بزرگ پیشرفت، سازندگی و شکوفایی استعدادها است، آگاه یا ناآگاه خواهان آنند که دیگران همچون آنها بیندیشنند و بیان کنند.
مطرح کردن برنامه ها یا اصولی که زمان طرح و اجرای آن موکول به پس از پیروزی ملی و رسیدن به مردم سالاری است، نه تنها کمکی به تغییر دگرگونی شرایط کنونی نمی کند بلکه کمک به بقای استبداد مذهبی حاکم بر کشور است.
طرح گزینش نوع نظام آینده کشور که از حقوق مُسلّم ملت ایران است در شرایط کنونی (که ملّت ایران آزادی تصمیم گرفتن پیرامون آن را ندارد) هیچ مشکلی را حل نمی کند.
بی تردید فردای پیروزی و استقرار دولت موقت ملّی، شرایطی در کشور پدید خواهد آورد که دلایل برتری نظام های سیاسی کشور مطرح شود و مردم آگاهانه نمایندگان مجلس مؤسسان را برگزیند و سرانجام، این مجلس مؤسسان منتخب مردم است که نوع نظام آینده را تعیین و برای تصویب به همه پرسی مردم خواهد گذاشت.
همچنین است طرح مسئله نظام اقتصادی، فرهنگی، مالی، قومی و ...
در شرایطی که ملت ما نیاز به همبستگی و پیوند و یگانگی دارد و تنها نیرویی که می تواند ملت ما را از جهنمی که استبداد مذهبی به ارمغان آورده است رهایی دهد، نیروی بزرگ همبستگی ملّی است. طرح شعارهای ملت ها و ملیت ها واژه های نادرستی که پس از پیروزی حزب کمونیست در روسیه توسط مارکس گرایان وارد فرهنگ سیاسی ما شده، انحراف از راستای درست مبارزة آزادیخواهانة ملت ایران است.
در سال 1917 که در اثر انقلاب یا کودتا، حزب کمونیست در روسیه بقدرت رسید، مدت زمانی کوتاه کشورها و ملت هایی که بصورت مستعمرة روسیه تزاری درآمده بودند آزاد گردیدند. این آزادی زیاد بطول نیانجامید و خیلی زود در پی سیاست کارگزاران انقلاب هر یک از آنها دوباره بصورت ملت های دارای ملیت گوناگون وارد اتحاد شوراها شدند و جمهوری های شوروی را تشکیل دادند. با توجه به واقعیت های تاریخی، مردم این کشورها دارای ملت و ملیت های جداگانه بودند که در دوران تزارها در اثر تجاوز قشون روسیه به زور اشغال و مستعمرة آن کشور گردیده بودند.
به دنبال پیدایش و شکل گیری حرکت های مارکس گرایانه و پس از آن کمونیستی در ایران، مارکس گراها و به ویژه طرفداران روسیة شوروی، بدون توجه تفاوت های شناخته شدة تاریخی میان ایران و روسیه شوروی آن روز، واژه های ملت و ملیّت را (که از شرایط حاکم بر روسیه شوروی ناشی شده بود) به نادرست وارد فرهنگ سیاسی ایران نمودند که بیشتر نشان دهندة عدم آگاهی تاریخی- سیاسی آنان بود.
اقوام غیور و دلاور ساکن در سرزمین ایران بزرگ که در تاریخ پرنشیب و فراز خود دست در دست و به اتفاق هم تمدن کُهن و فرهنگ پربار ایرانی را پدید آورده و با وجود تمامی شکست ها و ناکامی های نظامی و محدود شدن مرزهای جغرافیایی کنونی در پایداری و ماندگاری این سرزمین باستانی فداکاریها و جانبازیها کرده اند، همواره یک ملت و دارای ملیّت «ایرانی» بوده و خواهند بود. کسانی که از سرناآگاهی و یا خوش خدمتی به بیگانه ادعا می کنند که در طول تاریخ ملتی به نام ایران وجود نداشته است از تاریخ و حتّی ادبیات غنی و جهان ما بی اطلاع هستند.
واژه های ملت و ملیّت آن هنگام می تواند مفهوم عملی پیدا کند که مردم کشورهای ساکن در فلات ایران (که در اثر تحولات و دگرگونی های سالهای اخیر بصورت کشورهای آزاد و ناوابسته در آمده اند) اتحادی اقتصادی و سیاسی - همچون کشورهای عضو اتحادیه اروپا - میان خود پدید آورند.
اگر کشورهای اروپایی با وجود فرهنگ و زبان های گوناگون و تاریخی سراسر آکنده از جنگ و خونریزی - بویژه دو جنگ خانمان برانداز اوّل و دوم جهانی - می توانند میان خود اتحادی را پدید آورند که بزرگترین قدرت اقتصادی جهانِ امروز را تشکیل دهد، چرا و به چه دلیل ما مردم سرزمین هایی که در درازای تاریخ دارای فرهنگ، آداب و رسوم، سُنّت ها و گاه زبان مشترک بوده و هستیم قادر به ایجاد چنین اتحادی نگردیم.
برای پدید آوردن چنین اتحادی از ملت ها و ملیّت های گوناگون منطقه، ضروری است که نخست مردم این کشورها به آزادی و مردمی سالاری به مفهوم واقعی دست یابند و زمامدارانی را برگزینند که در راستای منافع مشترک آنها اقدام کنند و این اتحاد را به سامان رسانند.
بی تردید اتحاد سامان یافته از این ملت ها، قدرت اقتصادی و سیاسی بزرگی را بنیان خواهد گذاشت و در معادلات و داد و ستدهای سیاسی - اقتصادی قدرت های آینده جهان، نقش تعیین کننده و بسزائی خواهد داشت.
***

گفت و گوهای بغداد و انتظارات دوطرف

هوشنگ کردستانی

گفت و گوهای بغداد و انتظارات دوطرف

سه شنبه دوم مرداد - 24 ژوئیه 2007- دور دوم گفت و گوهای نمایندگان جمهوری اسلامی و دولت ایالت متحدة آمریکا در بغداد آغاز شد. حدسیّاتی که پیرامون رئوس گفت و گوها زده می شود، نگرانی ها و پرسش هایی را در مورد آینده جمهوری اسلامی میان ایرانیان آزادیخواه پدید آورده است.
پرسش هایی از این دست:
- چهارچوب گفت و گوها چیست؟ آیا - همانطور که آمریکا گفته است- تنها محدود به مسائل عراق می شود؟ آیا مسئله پرونده اتمی جمهوری اسلامی مورد بحث قرار خواهد گرفت؟ آیا جمهوری اسلامی خواست های آمریکا را خواهد پذیرفت؟ آیا آمریکا در مقابله با جمهوری اسلامی تغییر سیاست خواهد داد؟
می دانیم دولت بوش به پیشنهاد مشاوران خود (محافظه کاران جدید) اقدام به حمله به عراق نمود. حمله ای برای تسلط بیشتر بر منابع انرژی خاورمیانه و زیر نام سرنگونی صدام که حقوق بشر را در عراق پایمال کرده و مجهز به بمب های شیمیایی و جنگ افزار اتمی است و می تواند برای آینده خاورمیانه و دنیا خطرناک باشد.
جنگ باصدام حسین بیشتر از آنچه انتظار می رفت کوتاه بود. عدم مقاومت ارتش عراق و تسلط آسان ارتش آمریکا و متحدان آن بر این کشور این خوش باوری را میان سیاستمداران آمریکا پدید آورد که ماجرا بزودی فیصله خواهد یافت و با استقرار دولت قانونی (که از مسیر انتخابات آزاد در عراق به قدرت خواهد رسید) آمریکا نیروهای خود را از عراق بیرون خواهد برد.
پیش بینی ها درست در نیامد و آمریکا در مرداب عراق روز به روز بیشتر گرفتار آمد. هزینه های کمرشکن، کشته شدن نظامیان آمریکا از سویی و ادامة خونریزی ها، کــشته شدن هر روزة مردم بیگناه و عدم ثبات سیاسی و احتمال جنگ تمام عیار خانگی از سویی دیگر، آمریکا را در شرایط دشوار و حساسی قرار داده است. چنانچه نیروهای خود را از عراق بیرون بـَرَد باعث بی ثباتی بیشتر اوضاع عراق و منطقه خواهد شد. باقی ماندن نیز با عث گسترش مخالفت ها در میان مردم آمریکا و کنگره خواهد گردید.
اکنون دولت بوش دو راه پیش رو دارد، یا خارج کردن نیروهای خود از عراق که با بهم ریختگی اوضاع در عراق و منطقه و گسترش تروریسم همراه خواهد بود یا باقی ماندن که به شکست حزب جمهوری خواه در انتخابات آیندة ریاست جمهوری و نیز انتخابات میان دوره ای مجلس نمایندگان و سنا منجر خواهد شد.
می دانیم که از روز تأسیس کشور عراق تا پیش از حمله نظامی آمریکا و سرنگونی صدام، اقلیت سُنّی بر این کشور حکومت می کردند و استبداد شدیدی بر اکثریت شیعیان و نیز کُردها و سایر اقلیت ها اِعمال می نمودند.
پس از سقوط رژیم بعثی و برگزاری انتخابات، ریاست جمهوری نصیب کُردها شد و اکثریت مجلس به دست اکثریت شیعیان افتاد.
دو جریان از شرایط پدید آمده در عراق ناراضی اند، ُسنّی های عراقی و دولت های سُنّی مذهب عربی بویژه عربستان سعودی. ترورهای کوری که همه روزه در عراق اتفاق می افتد توسط سُنّی های تندروست که بی تردید از حمایت های مالی مراکز مالی عربی برخوردارند و شبه نظامیان شیعه نیز مورد پشتیبانی مالی و لجستیکی جمهوری اسلامی هستند.
ناآرامی های مهارناپذیر، بمب گذاری های پی در پی و عملیات انتخاری در عراق، سیاست مداران و نظامیان آمریکایی را به این نتیجه رسانده که بدون واگذارنمودن بخشی از قدرت به سُنّی ها نه اوضاع در عراق سامان می گیرد و نه کشورهای عربی راضی خواهند بود.
دولتمردان آمریکا کلید حل این معما را در دست سردمداران جمهوری اسلامی می بینند که با نفوذ معنوی، سیاسی و نظامی که بر شبهه نظامیان شیعه دارند قادر خواهند بود آنها را وادار به مصالحه و قبول واگذاری بخشی از قدرت به سُنّی ها نمایند (تا بدین ترتیب با راضی کردن سُنّی ها و نیز کشورهای عربی و آرام شدن اوضاع، آمریکا بتواند پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری (در نوامبر 2008) نیروهای خود را از عراق خارج ساخته و برگ برنده ای را که در دست دمکرات هاست از دستشان خارج سازد.
با توجه به پیشینة همکاری جمهوری اسلامی با آمریکا در مسئلة افغانستان، دولتمردان آمریکا این بار نیز امیدوارند برای حل معضل عراق از یاری سردمداران جمهوری اسلامی برخوردار شود.
پس از حملة هوایی آمریکا به افغانستان و عقب نشینی طالبان از این کشور، تنها نیروی سازمان یافته ای که سالها در برابر طالبان ایستادگی کرده بود ائتلاف شمال به رهبری احمد شاه مسعود بود. پس از فرار طالبان، ائتلاف شمال با وجود از دست دادن رهبر خود و با وجود مخالفت آمریکا، نخست در فرودگاه و سپس در شهر کابل مستقر شد. آمریکا راضی نبود که افغانستان زیر کنترل ائتلاف شمال باشد و برای آینده برنامه ای داشت که سران ائتلاف با آن موافق نبودند در چنان شرایطی، جمهوری اسلامی (که بزرگترین حمایت کننده مالی و نظامی ائتلاف شمال بود) به یاری آمریکا شتافت و سران ائتلاف را حاضر به پذیرش طرح آمریکا نمود.
مورد دیگر، هنگامی بود که اسماعیل خان حاکم هرات (که او نیز مورد حمایت جمهوری اسلامی بود) به مخالفت با انتخاب کرزای به ریاست جمهوری برخاست. این بار نیز سران جمهوری اسلامی در راستای همکاری و جلب رضایت آمریکا اسماعیل خان را ناگزیر به پذیرش ریاست جمهوری حامد کرزای نمودند.
اکنون با توجه به سابقة همکاری جمهوری اسلامی در افغانستان، آمریکا امیدوار است برای برون رفت از تنگنای عراق، بار دیگر از همکاری سران جمهوری اسلامی برخوردار شود.
منهدم شدن طالبان که دشمن جمهوری اسلامی بودند یکی از دلایل همکاری جمهوری اسلامی با آمریکا در افغانستان بود. دلیل دیگر آنکه سران جمهوری اسلامی از اینکه ایران دومین هدف یورش آمریکا باشد به شدت وحشت زده شده بودند، به همین روی برای نشان دادن حسن نیّت خود آماده هر نوع همکاری با آمریکا شدند.
شرایط امروز دنیا و خاورمیانه نسبت به زمان حملة آمریکا به افغانستان و عراق تغییر کرده و با توجه به تفاوت اساسی که میان افغانستان و عراق آنروز و ا مروز وجود دارد همکاری جمهوری اسلامی و آمریکا در عراق به همان راحتی در افغانستان نیست. جمهوری اسلامی دیگر نگران حملة نظامی آمریکا به ایران نیست، می داند که آمریکا در گرداب عراق و تا حدودی افغانستان گرفتار شده است.
با توجه به اکثریت شیعه و برخی از اقوام کُردِ نزدیک به سران اسلامی، اکنون جمهوری اسلامی در عراق دست بالا را دارد از این رو بدون گرفتن امتیازهای اساسی تن به همکاری و کنار آمدن با آمریکا نخواهد داد.
مهم ترین خواست سردمداران اسلامی بی شک تضمین بقای نظام آنهاست. به احتمال زیاد در برابر گرفتن چنین تضمینی، در مورد ادامة غنی سازی اورانیوم نیز حاضر خواهند شد پیشنهاد ها و شرایط آمریکا و اروپا را بپذیرند.
وظیفه اپوزیسیون و نقش مردم ایران در این میان چیست؟
اپوزیسیون ملی و آزادیخواه باید تأکید کند که در نبودِ یک نیروی قدرتمند (که افکار عمومی دنیا را متوجة وجود و حضور خود در صحنة سیاسی و اجتماعی ایران سازد) دنیا، به ویژه قدرتهای بزرگ، در مورد منافع ملی و برنامه های سیاسی- نظامی خود در ارتباط با ایران، با جمهوری اسلامی وارد گفتگو شده و کنار خواهد آمد.
نمی توان هم جمهوری اسلامی و ولایت فقیه را عامل تمام بدبختی های 28 ساله گذشته دانست و هم به یکی از جناح های درون حاکمیت (که خود را سرسپردة ولایت فقیه می دانند و برای بقای نظام در سرکوب میهن دوستان آزادیخواه تردید نمی کنند) دل بست و از آنها امید نجات داشت.
اکثریت ملّت ما- که مخالف استبداد مذهبی حاکم هستند و در این نظام همة هستی مالی و آزادیهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را از دست داده اند - باید برای همیشه و قاطعانه به کلیت نظام جمهوری اسلامی پاسخ منفی بدهند، به جناح ها به چشم شرکاء جُرمِ حاکمیت اسلامی بنگرند و به وعده های دروغین و شعارهای عوام پسندانه آنها دل خوش ندارند تا دنیا متوجه شود که سران جمهوری اسلامی نمایندگان حقیقی ملت ایران نیستند و نمی توان و نباید در مواردی که پای منافع ملی و آیندة ایران در میان است با آنها وارد گفت و گو و داد و ستد سیاسی و اقتصادی گردد. **

بحران در خاورمیانة غرب

هوشنگ کُردستانی
بحران در خاورمیانة غربی

حدود سه هفته است که ارتش اسرائیل حملات گسترده ای را به کشور لبنان آغاز کرده که در اثر آن افزون بر مناطق نظامی حزب الله، بسیاری از مناطق غیرنظامی آن کشور نیز در هم کوبیده شده و شمار زیادی از مردم بیگناه در اثر آن جان باخته اند. حزب الله نیز متقابلاً با موشکهایی که گفته می شود جمهوری اسلامی در اختیارشان گذارده است، مناطق مسکونی شمال اسرائیل به ویژه شهر حیفا، سومین شهر بزرگ اسرائیل را مورد حمله قرار داده که در اثر آن شماری از مردم غیر نظامی اسرائیل جان خود را از دست داده اند. پیرامون این حمله که آنرا ششمین جنگ میان اسرائیل و اعراب می توان به حساب آورد، دیدگاه متفاوت و متضاد وجود دارد.
نخست، دیدگاهی است که این اقدام را برای اسرائیل دفاع مشروع می نامد. دوم، دیدگاهی که خرابی ها، ویرانی های پدید آمده و کشته شدن مردم بیگناه را غیر قابل قبول توجیه می کند.
پیرامون شروع این درگیری ها، حزب الله مدعی است که هشت تن از نظامیان اسرائیل وارد منطقه متعلق به آنها شده و حزب الله شش تن از آنان را کشته و دو تن را به گروگان گرفته است.
اسرائیل، اما ادعا می کند که این شبه نظامیان حزب الله بودند که وارد خاک اسرائیل شده، شش نظامی را کشته و دو تن دیگر را به گروگان گرفته و همراه خود برده اند.
حال چنانچه هر کدام از این ادعاها را درست فرض کنیم، تفسیر این رویداد و نتایج مورد انتظار از آن با هم فرق می کند. اکر ادعای اسرائیل درست باشد که شبهه نظامیان حزب الله وارد اسرائیل شده اند، باید بر این باور بود، حزب الله که از جانب سردمـداران جمهوری اسـلامیتأمین مالی می شود برای اسرائیل دام گسترده تا نخست ارتش اسرائیل را وارد لبنان کرده و او را گرفتار سازد. سپس با ایجاد یک بحران بزرگ منطقه ای توجه افکار عمومی مردم جهان را از پرونده هسته ای جمهوری اسلامی بسوی رویدادهای لبنان منحرف کرده و آنرا دست کم برای مدتی از دستور کارشورای امنیت سازمان ملل خارج سازد، ضمن آنکه با ایجاد این درگیری، توده های مردم مسلمان و به ویژه اعراب را بر علیه اسرائیل شورانده و جمهوری اسلامی را به عنوان تنها حامی مردم فلسطین و حزب الله لبنان مطرح نماید.
این امکان وجود دارد که اسرائیل که در برآورد قدرت تسلیحاتی حزب الله دچار اشتباه محاسبه شده باشد، دانسته یا نادانسته در این دام افتاده باشد. اگر ادعای حزب الله درست فرض شود، مسئله بطور کلی فرق می کند. در آن صورت می توان حدس زد که جنگ اسرائیل با لبنان، ابعاد گسترده تری یافته و پای سوریه و شاید ایران هم به میان کشیده شود.
کمک های نظامی و تسلیحاتی آمریکا به ارتش اسرائیل، وتو قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل پیرامون آتش بس فوری، توسط این کشور، برخی از فعل و انفعالات نظامی واحدهای ارتش آمریکا مستقر در امارت نشین های جنوب خلیج فارس و موضع گیری جمهوری اسلامی - در اینکه به حمایت حزب الله وارد جنگ نخواهد شد - همه را شاید بتوان در این راستا توجیه کرد.
چنانچه حزب الله با نفوذ در خاک اسرائیل، باعث آغاز این جنگ شده باشد، بی شک اسرائیل در دامی که حزب الله برایش گسترده افتاده است.
برای آنکه واکنش خشن نظامی اسرائیل به ویژه به بخش های شمالی لبنان و در هم کوبیدن مراکز غیرنظامی و کشتار مردم بیگناه که شاید خود مخالف حزب الله بوده اند، واکنش های تندی در میان کشورهای مختلف و شورای امنیت سازمان ملل پدید آورده است.
در واقع کشتار مردم غیرنظامی لبنان توسط ارتش اسرائیل همانند کشته شدن مردم بیگناه اسرائیل بدست چریک های انتحاری از دید انسانی قابل توجه و قبول نیست.
همین حملات گسترده و گاه بی دلیل، باعث شد که آخوندی بنام شیخ فضل الله اکنون قهرمان بسیاری از مردم مسلمان و عرب گردد.
اما نگرش من نسبت به مسئله اسرائیل و فلسطین و خاورمیانه عربی همواره این بوده و هست که تا هنگامی که طبق قطعنامه سال 1948 سازمان ملل دراین سرزمین دو کشور و دو ملت یهود و مسلمان به وجود نیاید، خاورمیانه عربی رو به صلح و آرامش نخواهد رفت.
از این دیدگاه من با موضع اسحاق رابین، شیمون پرز و بسیاری سیاستمداران و روشنفکران و نیـز بخش بزرگـی از مردم اسرائیل موافق هستم که در پی یافتن راه کار اجرای قطعنامه سازمان ملل بوده و هستند.
اصولاً در شرایط نه جنگ و نه صلح میان دو ملت، همواره تندروترین و بی منطق ترین افراد، در هر دو کشور قدرت را در دست می گیرند و به آتش جنگ و دشمنی دامن می زنند.
باید پذیرفت که در شرایط کنونی دنیا «زور» کاربرد و کارایی را که در گذشته از آن برخوردار بود از دست داده است. در سده بیست و یکم اختلاف ملی و مرزی را نه با «زور» که با گفت و شنود صادقانه می توان حل و فصل کرد.
عدم اجراء این قطعنامه و عدم تشکیل دولت فلسطین، این امکان را به سردمداران جمهوری اسلامی می دهد تا به حزب الله و گروه های تندرو فلسطینی کمک مالی کرده و با دامن زدن به آتش اختلاف در منطقه، افکار مردم ایران را از گرفتاریهای و تنگناهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی داخلی به مسایل خارجی معطوف دارد.
در ایران زیر سلطه جمهوری اسلامی به جای آنکه درآمد سرشار نفت و گاز صرف ایجاد کارخانه و واحدهای تولیدی، طرحهای آبادانی و سازندگی، گسترش شبکه های راه و راه آهن، ایجاد کار، رفع بیکاری و ایجاد زیرساختهای اقتصادی شود، بخش مهمی از آن توسط آخوندها و وابستگان آنها مورد سوءاستفاده قرار می گیرد و بخش مهم دیگری از آن مصروف کمک به جریانهای تندرو اسلامی در کشورهای دیگر می گردد. شاید بد نباشد یادآور شویم که وزیر کار جمهوری اسلامی اخیراً اعلام کرده در چهار ماه گذشته تعداد 320 هزار تن از کارگران بیکار شده اند. یعنی ماهانه 80 هزار تن. این بیکاری وحشتناک که باعث از هم پاشیده شدن خانواده ها خواهد شد، بدلیل تصویب قوانین جدید کار و فروش کارخانه ها به بخش به اصطلاح «خصوصی» است.
کارفرمایان با استفاده از قوانین جدیدکارگران را بیکار می کنند و بخش خصوصی برای تبدیل زمین کارخانه برای ایجاد مجتمع های ساختمانی به آنها نیاز ندارد.
اگر قرار است ریشه تروریسم در خاورمیانه عربی خشکانده شود یا کاهش یابد، باید قطعنامه سال 1948 سازمان ملل در مورد ایجاد دو کشور اسرائیل و فلسطین اجرا گردد و همچنین دست سردمداران جمهوری اسلامی از منبع هر درآمد نفت و گاز ایران کوتاه شود.
در شرایط حساس کنونی به نظر می رسد تنها راه کار فوری رفع بحران، استقرار سربازان سازمان ملل یا اتحاد اروپا در مرزهای دو کشور اسرائیل و لبنان باشد